‌

‌
تمامِ آدم هایی که از ارتفاع می ترسند،
یک روز...
یک جا...
یک لحظه...
داشتند سقوط می کردند ...
و دستشان را به امیدِ گرفته شدن دراز کردند...
اما نبوده دستی...
نبوده تکیه گاهی...
و طوری با سر زمین خوردند...
که حالا از یک پله ی نیم متری هم ترس دارند!
هوای این آدمها را باید داشت...
اگر دستشان را نمی گیرید...
هُلشان هم ندهید!
#علی_قاضی_نظام
دیدگاه ها (۶)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p95هوای داخل ساختمان متروک بوی رطوبت و آ...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

نام=)سایه مافیا### پارت دهم: رقصِ رصاص و آتشدر میانه‌ی هیاهو...

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏باران از صبح شروع شده بود و ان...

سناریو: ماه سرخ

Ten

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

#تکپارتیموضوع:(وقتی پات پیچ خورده و نمیتونی راه بری اون میبی...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط