بر دفتر بهاریم هر شب با حسّی از بهار

بر دفتر بهاریم هر شب با حسّی از بهار
با هر بهانه تو را می نویسمت ای یار!

این فصل دفترم به یاد تو منقوش گشته باز
که هر غزلش مرا به کوی تو می کشد هر بار

گل می دهد باغ خاطرات دفتر من امشب
تا می کنم این فصل های عاشقانه را تکرار

هرچند کوهی از غم تو در دل منست اما
این کوه غم با یاد عزیز تو می شود آوار

ای نازنین باران من! امشب ولی دلم تنگ است
می نویسمت که : «منم، دلتنگ لحظه ی دیدار»

ای خفته در عمق غزل های ناب من! برخیز!
بی تو دست روزگار همواره می دهدم آزار

آن قدر تنها شده ام، که به خواب تو نیز قانعم
تو به خوابم آیی اگر، دیگر نمی شوم بیدار...
ⓑⓐⓡⓐⓝ💌
دیدگاه ها (۱)

Iove and the moonPart ۲جونکوک حتا به صورت ایهون هم نگاه نک...

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

چون دنبال کننده ها 20 نفر شدن ایندفعه رو زیر شرط میزنم و دو ...

رمان :قرارداد سرنوشت

وارث ماه‌خاموش

پارت: 4 (بخش3) **زاویه دید: زین**شما دو نفر هم مسئول تمیز کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط