کاش برگردی

کاش برگردی
این بار می خواهم
سرم را به روی آن یکی
شانه ات بگذارم
شنیده ام
از این ستون به آن ستون
فرج است

سمیه فرخنده پی

#جیـم
دیدگاه ها (۱)

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

موسیقی

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

«ساعت ۳:۱۷»درِ شماره ۷ کاملاً باز شد.ات خشکش زده بود.پشت در....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط