جوانی عاشق دختری شد و میخواست با او ازدواج کند

جوانی عاشق دختری شد و میخواست با او ازدواج کند

روزی دختر را به همراه دو دوست دخترش به منزل دعوت کرد

و به مادر گفت میخواهم حدس بزنی که عشق من کدامیک است

بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا از این سه تا تشخیص بدهی

مادر گفت: بله و مشخصات دختر را بیان کرد. پسر با تعجب پرسید: 

مادرم از کجا فهمیدی که این دختر مورد علاقه من است؟

 

مادر جواب داد: 

 

نمیدانم چرا ازش بدم اومد
دیدگاه ها (۳۷)

سناریو تک پارتی از کایزر(نکته دوستان این سناریو رخ داد هاش ب...

.قتل. پارت سوم

رمان عشق ممنوع

🦢 پارت بیست‌وهفتم | رازی که نباید فاش می‌شدصبح روز بعد، لیان...

( خوشگلا شرمنده جلد رو اشتباه گذاشتم+⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love...

اورلورا

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

Iove and the moonPart6تهیونگ دستی لای موهام کشید و من را مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط