[بازی مرگ ]

[بازی مرگ ]
پارت 27

جونگ کوک چشم غره ای به هری که همه بشقاب‌ها رو خالی کرده بود رفت از لایه دندون هایش غرید
جونگ کوک : بس کن دیگه انقدر نخور
هری : گرسنم بود آخه تو اون عمارت کوفتیت که شبیه سیاه چال میمونه یه غذای درست حسابی نخوردم
جونگ کوک : هیسسس سانگ بوم داره نگاه مون می‌کنه
هری زیر چشمی به مردی که چند میز اون ور تر بود نگاه کرد حتا از خنده ابلیسی اش هم خوشش نیومد سریع روبه جونگ کوک کرد
هری : اونیکه کت شلوار قرمز پوشیده حالا چرا این‌جوری می‌خنده
صدای قدم هایش رو شنید .....: وای داره میاد به طرف ما
سانگ بوم با همان خنده مزخرفش آمد سمتشون کنار جونگ کوک ایستاد
سانگ بوم : بح بح کرکس بیکار ننشسته ما فکر میکردیم دنبال قاتل زنشه اما نگو که داشت با دوست دخترش می‌گشت
جونگ کوک با طرفش صندلیش رو چرخوند به دستش را روی دسته صندلی گذاشت گنگ گفت جونگ کوک : آره پیگره اون هم هستم پیگر نامزادیم هم هستم
سانگ بوم نگاهی به هری که چهره اش را زیر کلاه مشکی اش قائم کرده بود نمود سانگ بوم : نمی‌خواهی دوست دختر رو باهام آشنا کنی
جونگ کوک : آشناست اما خیلی زود به همه معرفیش میکنم پس منتظر بمون اگه از کنجکاوی نمیترکی
سانگ بوم متمرکز به چهره اش نگاه کرد خیلی شبیه یه کسی بود سوالی نجوا کرد سانگ بوم : خیلی شبیه یه کسیه یه آشنا مگه نه کرکس
جونگ کوک : تو این دنیا آدم های زیادی شبیه هم هستن
سانگ بوم : آره درست میگی
جونگ کوک از روی صندلی بلند شد بلافاصله روبه هری کرد با جونگ کوک : بهتره دیگه بریم عمارت داره دیر میشه
هری از روی صندلی بلند شده نگاهی به سانگ بوم انداخت مطمئن بود که این یکی از اعضای محفله پس بدون شک و تردید سریع لب زد هری : تو یکی از اعضای محفلی من می‌دونم
خنده ای کرد و دست به سینه ایستاد سانگ بوم خنده رو لبی کرد سانگ بوم : این دفعه یه خوش اخلاق پیدا کردی بهتر از هانوله اون نه حرفی میزد نه مهمان نوازی بلد بود مگه نه کرکس
حال از چشم های سیاه جونگ کوک شعله های آتش نمایان میشدن از عصبانیت دست هایش را مشت کرده با لحن ترسناکی گفت
جونگ کوک : اسم هانول رو به زبون نیار
عصبی سمته هری که شوکه ایستاده بود رفت بلافاصله از مچ دست اش سفت گرفته، از رستوران بیرون رفتند صدای سانگ بوم را پشته سرش شنید که گفت بازم بیایید رستورانم، بدون حرفی با همان عصبانیت‌ سوار ماشین شد دو یون که متوجه عصبانیت رئیسش شده بود بدون حرفی به سرفه عمارت حرکت کرد
دیدگاه ها (۲)

[بازی مرگ ]پارت 28مچ دستش را میون دست دیگرش گرفته، عصبی به ج...

[بازی مرگ ]پارت 29جونگ کوک : بیا سوار شو هری بدون گوش کردن ر...

[بازی مرگ ]پارت 26بارون تندی می‌بارید همه جا رو کاملآ خیس کر...

[بازی مرگ ]پارت 25 با حوله سفید کوتاهی که دور سینه هایش بسته...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.16(از زبون نویسنده: شک ا.ت ...

#بوسه_مرگ "پارت ۴۹"از عمارت خارج شدیم.راننده درِ ماشین رو بر...

پارت ۷۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط