به سر افکنده مرا سایه یی از تنهایی

به سر افکنده مرا سایه یی از تنهایی

چتر نیلوفر این باغچه ی بودایی

بین تنهایی و من راز بزرگی است ٬ بزرگ

هم از آن گونه که در بین تو و زیبایی

بارش از غیر و خودی هر چه سبک تر ٬ خوش تر

تا به ساحل برسد رهسپر دریایی

آفتابا ! تو و آن کهنه درنگت در روز

من شهابم ٬ من و این شیوه ی شب پیمایی

بوسه یی دادی و تا بوسه ی دیگر مستم

کس شرابی نچشیده است بدین گیرایی

تا تو برگردی و از نو غزلی بنویسم

می گذارم که قلم پر شود از شیدایی


حسین_منزوی
دیدگاه ها (۱)

#به‌سر‌افکنده‌مرا‌سایه‌ای‌از‌تنهاییچتر نیلوفر این باغچهٔ بود...

ای می از چشم تو آموخته ، گیرایی راکرده گل پیش لبت ، مشق شکوف...

ای می از چشم تو آموخته ، گیرایی راکرده گل پیش لبت ، مشق شکوف...

تن بلورین ماه ِ من ! مویت شب ِ یلدایی استاینهمه محشر شدن اسر...

تن بلورین ماه ِ من ! مویت شب ِ یلدایی استاینهمه محشر شدن اسر...

تن بلورین ماه من! مویت شب یلدایی استاینهمه محشر شدن اسراف در...

تن بلورین ماه ِ من ! مویت شب ِ یلدایی استاینهمه محشر شدن اسر...

تن بلورین ماه ِ من ! مویت شب ِ یلدایی استاینهمه محشر شدن اسر...

تن بلورین ماه من! مویت شب یلدایی استاینهمه محشر شدن اسراف در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط