صبح یک روز آفتابی با صدای گریه یونا بیدار شدم سریع به ات

صبح یک روز آفتابی با صدای گریه یونا بیدار شدم سریع به اتاق یونا حرکت کردم و با صحنه که دیدم خیالم راحت شد تا من را دید سریع من را بغل کرد من زود از بغل خودم بیرون در آوردم تا ببینم سالم هست یا نه دیدم سالم پس خدارا شکر کردم ولی هنوز یک سئوال ذهنم را درگیر می کرد پس از دخترم یونا پرسیدم عزیزم چیشیده ؟
یونا : مامان من لثه ام درد می کند
ا / ت : گلم دهانت را وا کن ببینم
یونا ی هشت ساله ی ما دهان خود را وا کرد .
ا/ ت : دندان هایت خراب شده باید بریم دندانپزشکی
یونا ترسید و گفت مامان من می ترسم
و من به او گفتم نترس هر وقت پدرت بیدار شد در موردش حرف می‌زنیم . بیا الان کارتون ببینیم نظرت چیست ؟
یونا : آخجون
شوگا: چیشده سر صبحی این بچه گریه میکرد؟
ا/ت : دندان درد دارد باید ببری آن را پیش پزشک
نوبت بگیر
شوگا: باشه حالا یه نوبت میگیرم ببریمش دکتر
زمانی که از ماشین پیاده شدیم یونا از ترس به شوگا چسبیده بود با لبخند به او گفتم نترس باشه
و وارد مطب شدیم شوگا رفت وقت بگیرید زمانی که صدای جیغ و گریه یک بچه ای آمد
یونا شروع کرد به گریه کردن و من هم زود بغلش کردم و شوگا تا من را دید به سمتم آمد

شوگا: این بچه همش گریه میکنه الان چجوری میخوای قانعش کنی ببریمش داخل؟
ا/ت : ساکت باش مثلاً شما پدرش هستید همه کاره من نیستم شما هیچ ایده ای نداری بچه گند زد به همه چیز همه نقشه هایم را خراب کرد
شوگا: خب من نمیدونم چیکار باید بکنیم تو هم مامانشی ها! میخوای بهش بگم بعد از اینکه رفتیم دکتر ببریمش شهربازی؟
ا/ ت : تیکه می اندازی نه این کارساز نیست دختر شما هست دیگر لجباز و یک دنده
و زمانی که می خواستم ادامه حرفم را بگویم منشی صدا زد آقای مین بفرمایید داخل و من گفتم وای حالا چیکار کنیم شوگا
شوگا: نمیدونم دیگه من ایده ام رو دادم!
ا/ت حالا بیا بریم داخل
شوگا: باشه بریم
دیدگاه ها (۱)

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

پارت. 30

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

آتیشی که از بارون شروع شد part 49ویوی جونگکوکضبط صوت رو بررس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط