میان یک دوراهی، دو مسافر*

میان یک دوراهی، دو مسافر*
اسیر بی پناهی، دو مسافر*
کسی ازعمق شب فریاد میزد*
که گم شد درسیاهی دو مسافر*
دیدگاه ها (۴)

خمیده قد، به زیربار عشقم*خراب ازساغرسرشار عشقم*طبیبا درعلاج ...

غارتگر کلبه گدا مهمان است*درخانه مور شبنمی طوفان است*

این عکسو از ویتربن توی خونه گرفتم به نظر شم قشنگه؟؟ خب اگه ق...

ازپریدن های رنگ وازطپیدن های دل*عاشق بیچاره هرجاهست رسوا میش...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

من زینبم...شاهدِ داغ بودم، اما اسیرِ اندوه نشدم.در میان شعله...

گاهی، قوی‌ترین مردان هم در سکوت شب، آغوشی امن می‌جویند. جایی...

«در نگاهت، تمامِ جهان‌هایِ گم‌شده را یافتم، در لبخندت، میانِ...

گفت مامان با توجه به خوابی که دیدم این آخرین ناهاری هست که ب...

یه شب بارانی در کره‌ای جنوبیجونگکوک: هورلاااا ( هورا) بلخره ...

روزگار از من تو را میخواهد اما نیستیهر طرف رو میکنم اینجا و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط