برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او
مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید
دیدگاه ها (۱)

بیدار تو تا بودم رویای تو می دیدم... بیدار کن از خوابم ای شا...

من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی است بی چتر، حسّ پرسه زدن...

شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ به جان می جویمت جانا، کجایی؟ همی ...

پاییز مبارک

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق ...

﷽🥀ای دل مدارا کن فراق یار سخت استدوری ز روی ماه آن دلدار سخت...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

Attar050511

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

سیتیزن دل پاکتم منتو نعره‌ام بکشی ساکتم منیه شهرو به آتیش می...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط