دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرد

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرد
از همدردی که مرا میان دردها رها کرد
گمان میکردم عشق مرا از من می‌گیرد
اما عشق با حسادتش باز مرا تنها کرد
زخاطر نخواهم برد لحظه شکستنم را
لحظه ای که غرورش مارا زهم جدا کرد
تمام شد برایم وقتی که تمامم کرد
دل خسته را دوباره خسته از دنیا کرد
اما ...دل شکسته و خسته ام باز
برای خوشبختی او پیش خدا دعا کرد
دیدگاه ها (۲۶)

ز من چیزی به دل نگیر فقط پند استآرزوی من برای توفقط لبخند اس...

نه مجنون به لیلی رسیدنه فرهاد به شیرینقصه عشق زیباست هم شاد ...

درد دوری جز وصال ندارد درمانیبا اینکه سخت در انتظار بمانیعشق...

یکی غرق نعمتیکی پراز مهنتیکی تنها و غریبیکی عاشق و پراز فریب...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

Between Sleep and Breath

پروانه جان

عشقمدلم شکسته استتکه هایش همه جا پخش شدستنزدیک نشو تیز تر از...

کمی فکر کن ، شاید مرا بشناسی ، فکر کن ببین مرا جایی ندیده ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط