چایی می نوشیدم و یادش افتادم یکدفعه

چایی می نوشیدم و یادش افتادم یکدفعه

دلتنگش شدم بغض کردم و اشک در چشمانم

حلقه زد همه با تعجب نگاهم کردند لبخند تلخی

زدم و گفتم چقدر داغ بود...💔
دیدگاه ها (۱)

نماد مرگ پارت شیشم

و ته...هنوز نگاهم می‌کرد.من لبخند زدم.یه لبخند پر از اشک.بعد...

🍷🌹…………………………پارت۱۱…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا………………… ویو مین ……...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

رمان :قرارداد سرنوشت

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_26لرزون بلند شد+ک..کیو میگی؟...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

حقیقتا واقعا خستم میدونم شمام خسته اید به هر حال هرکس به اند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط