آن لحظه ی بارانی

آن لحظه ی بارانی
که می دانم و می دانی
انتظار طوفانی
در آن ساعت ظلمانی
آتش چو کشیدم من
بر این صبر زندانی
پر باز چو کرد شعله
بر سقوط ویرانی
ای کاش بدانی تو
دانم که نمی دانی
دانم که چو دانستی
یک لحظه نمی مانی
یک لحظه شوی عصیان
در آن ظلمت بارانی
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

خاطراتِ معلق در نور

#Repost amirreza_davodi منبع ——وُلتِر از نامدارترین فیلسوفان...

_____ادامه پارت²⁰ نفرین کوچولو_____چند لحظه نگاهم کرد.بعد گف...

پروانه جان

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط