خیلی سخته با بغـــــــــــض بنویسی با خنــــــــــــده بخ

خیلی سخته با بغـــــــــــض بنویسی با خنــــــــــــده بخوانند….

در جایی که هَمه زغال فروش شده اَند و دیگران را سیـــاه میکنَند بیا کَمی از مد

افتاده باشیم !!!!

سپید بِِمانیمـ…..

اَگه یه زن تــــــــــــــو رو اونقدر دوستـ داشته باشه که از آرزوهــــاش به خاطرت بگذره ، از خدا یه عمر تازه بخواه….
یه عــــــمر واسه خوشبَخت کردنش خیـــــــلی کَمه!

بی گناه پــــــای چوبه دارمیخندید، انگارنمیدانست دوره ضرب المثــــــل هاتمام شـــده ……

بـــــــهــــــــار و این‌همه دلتنگی؟
نَـــه،
شاید فرشته‌ای فصل‌ها را به اشتباه
ورق زده باشــــد

دَرد دارد. وقتی میرَود…..و همه می گویند: دوستَت نَداشت….و تــــــــو نمیتوانــی به هَمه ثابِت کنی هرشب با عاشــــــــقانه هایش خوابـــت می کرد…

امیدوارم آنقدر خوبــــــــــــ باشیم و زیبا زندگی کنیم که وقتی از خـــط پایان زندگی می گذریم کسی دستـ نزند…

چَند روزیست سیــــــــــگارهم دلـــــم را میزَند…
میلی ندارم بِِِِهشــ …اما…
بــــی انصافیست آنطور ک مرا ترکـــــ کردند..ترکــشـ کنم…

چه حرف بی ربطیست که مـــــــــــــرد گریه نمی کنـــدگاهی آنقدر بغــــــــض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنـی

بــــــــــه مَن مجوزچـــــــــــاپ نمی دهند.میگویندداستانی کـِه نوشته ای
قابل
باورنیست.امامن فقط خاطراتَــــــــــم رانوشتمـ

چه انرژی عَظیمی می خواهَد کنترل اَولین قطره اَشـــــــ ـــــک برای نَچٍکیدن !!!

چه رابطه ای استــــ بین گلوی تو و چشمان من ؟تو بغضـــــــ میکنی ، چشمان من خیــــــــس می شوند …

بــــــــزرگی روحَت را میان دستانَت پنــــــــهان کن که بزرگ بودن میانـ این

هَمه مردم کوچَک سَخت استـــ

دلـــــــ ـ ـ ـــم درد میکند…
انگار خام بودند خیـــــــــــال هایی که به خوردَم داده بودی….

یه میــــز هَرچقدرم که گرون قیمت و شیک و سلطنتی باشه اگه ۴تا پایه ش مثل هم و یه اندازه نباشن میـــــز نمیشه…
کســــی رو پیدا کن که پایه ت باشــــه

چِه افـــــــکار غریبــــــــی داشت کـــرم ابریشم ؛ تمام عمر قَفس میساخت وَلی فِکر پریدنــــ داشت!

گاهی جلوی آیــــــنه می ایستَم…خودم را در آن میبینم… دست روی شانه هایَش میگذارم…..ومیگویَم چِه تحملی داریـــ

خــــــدایـــــــــا!
من ایمان دارم
ایمان دارم به اینکه هر که دلش هوایی تو شود
تو هــــــــــ ــوایش را داری…

شِنیــده بودم که “خاک سَـــــــــــرد است
ایـــــن روزها اما اِنگار آنقـــدر هـوا ســـرد است،
کِه زنــده زنــده فراموش می کنیــم یِکدیگـــر را…

فِکر تــ ــــــــو را حتَی در میان خَنده هایم نٍمیتوانم پنهانــ کنم
هَرچقدر که میَخندم باز هَم غَــــــــــــــــم نبَودن تو خودنمایی میکنَد…

عشقــــ ما همانند روزهای هفته است ، تو شنبه و من جمعه !
نمی دانم چــــــــــرا ؟؟؟؟

جمعه اینقدر به شنبه نزدیک است اما شنبه اینقدر از جمعه دور ؟!

دِلــــــــــــــــم ؛ جایی مانده ای که هیچکَـــــس مسئولیت شکستنت را بر عهده

نِمی گیرَد …

اِی کاش حَوالی دِل تو هَم “بـــــارانی” بیایَد ٬ زَمینی تَر شَود
بوی خاکی بلنَد شَود
شایَد کَمی “عاشِقَم” میشدی…
باران بِه کِنار…
لامصَب این روزها “بــــــــهَارست

سکــــــــــــــوت از نداشتن نیست ، از بزرگواریست!
برای همیــــن هیچوقت صدای خدا را نمی شنوی!!!

خـــــــــــــــــــــــــــدااااااااااااااااااایــــا
درانجمادنگاه های ســــــردمردم.دلم برای جهنمت تنگــــــــــــــ شده…….

تــــابلو نقاش را ثروتمند کرد
شعرِ شاعر به چند زبان ترجمه شد
کارگردان جایـــــــزه ها را درو کرد و هنوز سَر همان چهارراه واکس میزند کــــــــودکی که بهترین ســــــوژه بــــود!

جای خالــــــــــــی ، با خیــــــــال پُر نمی شود

بخواب…!

چایــــــــت را بنوش و نگرانـ فردا نباش
از گنــــــدم‌ زار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها…

از عشقهای این روزهـــــــا داستانی به بلندای شنگـــول و منگــــول هم نمیتوانـ نوشتـ , چِه برسَد به شیرین و فرهاد …

این روزهایم به تظاهر می گذرد …
تــــــــظاهر به بی تفاوتی
تــــــــظاهر به بی خیالی
به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست اما چه سخت می کاهد از جانم این “نمایش” !

پدرش بهش گفت این ۱۰۰۰تا چسب زخـــ ـــم رو بفروش تا برات کفش بخرم …بچه نشست با خودش فکر کرد یعنی باید آرزو کنم ۱۰۰۰نفر یه جاشون زخم بشه تا من کفش بخرم ؟

ولــــــــش کن ، همین خوبه…

جدایــــی به روز آدم چیزی نمی آورد ؛ به شب آدم امـــــــــــــــا…

نیمه گمشده را بیخیال شَو لطفا ، اگر سهم تــــــو بود که گم نمی شد…
همین نیمه ای که هستی رو پیـــــــدا کن…

خودَم پَراندَمت وقَتی درشعرهایَم بالت َدادم…

حالارنگ آسمانهای دیگَر را بِِه رخَم میکشــــــی؟!
دیدگاه ها (۱۱)

الهی چون در تو نگرم از جمله تاج دارانم و چون در خود نگرم از ...

دختره نوشته "نرو" دردناکترینالتماس دنیاست.....اما به نظر من ...

پادشاه اردن؛ یا جاده صاف کن؟! 👑این قصه، روایتِ پادشاه اردنه ...

🎭 آخرین نقشپارت ششملیانا هنوز به دست تهیونگ نگاه می‌کرد.— دس...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی توبغض خود را وسط سینه فشردم...

عاشقانه های شبنم

میری تو یه مغازه.یه لباس رو نگاه می‌کنی، قیمتش رو می‌پرسی، م...

من یه حسودیِ عجیبی نسبت به تو دارم...از اون حسودی‌هایی که حت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط