تو را من ساختم

تو را من ساختم
تو را
و خاطراتت را
و غمی که لحظه لحظه آبم می‌‌کند
یک غروبِ جمعه
ناگهان پی‌ بردم
اگر این درد در سینه‌ام نباشد
دیوانه ای می‌‌شوم
غریب
که فکر می‌‌کند خداست
و عشق را
و معشوقش را
با دست‌های خودش آفرید... ‫‬
دیدگاه ها (۳)

خاطراتهمان سرباز مفقودالاثری استکه تا مردن اش را باور میکنی....

زندگی چه اتفاق غم انگیزی استوقتی تنهایی ات سالها از تو بزرگت...

گـيـرماز فـرداديـگـر بـه او فـکـر نـکـنـمبـرايـش چـای نـريـز...

با وجود سختی ها و زخم های روی تنم...من هنوز گرگ مانده ام...ب...

عاشقانه های شبنم

پارت ۸: سایه‌یِ مرگماه داشت به پایان می‌رسید و هوایِ خانه از...

آخرین بحث پارت ۳

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

داستان عاشقانه جدید

ادامه پارت ۱۲

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط