پنجره را میدانم که برای بستن دوباره باز می کنی.

پنجره را میدانم که برای بستن دوباره باز می کنی.
مرا هم برای شکستن
اما هنوز بر این باورم
که پنجره پنج حرف دارد
چهار زاویه
سه بخش
و دو حالت
باز یا بسته
اما باز بدنبال پنجره ای هستم
با دو بعد سیاه و سفید
تا یادم بیاید بیاد و بیاورم
که بگویم
بدنبال پنجره ای بی حرف و بی زاویه می گردم...
دیدگاه ها (۱)

باد بی هراسیدر کوچه ها می دویدو بوهای مختلفی رابدنبال می کشی...

ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻣﻬﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﺑﺴﺘﻪﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧ...

چو آهو گریزان ز نای خودمکه همزاد نا آشنای خودمبه محراب بی اح...

واژه ......و هراس ژرفای سطرمی گریزدتا واپسین جمله،به آخر نرس...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا یَابنَ رَسوُلِ ا...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p76شب، قلعه رو توی سکوت فرو برده بود.باد...

سفید و سیاه🤍🖤پارت سوم⚡️# قسمت ۳: «شب اول» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی...

زنی با گردنبند مروارید اثر یوهانس ورمیر، یک نقاشی از عصر طلا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط