همه تقصیر از من آزاد است!!
همه تقصیر از من آزاد است!!
من دوام آورده ام بی تو
بارها جان داده ام!!
مشکل از حبس تو نیست
گله از تیر این قلب من است!!
میکشمش........
تو پناه من شدی، تکیه بر یاد تو من
محکمزدم........
جالی تو!!
یه جای خیلی خالی بود......
من به قعر گریه ها رکب زدم!!
راه های عمودی بر تنت
سایه های خالی از حجم بودنت!!
چشمان قهوه ای را بسته ای
در کنار لاله های وحشی ات.......
یک مرد ترسیده ام..!!
خیس کردم من،تمام پیرهنت
سر به راهی شدنت
سوی زندان رفتنت
لحظه ای ندیدنت!!
سخت بود سقط از نگاه وطنم
باز دوام آورده ام
حبس.......
نام دیگر این مردن است!!
یقه را بسته کنیم
دست را قلم کنیم
نشئه ی بودن هم
کاش اگر نزدیک شدیم کاری کنیم!!
شش روز خمار هفته را
زودتر هی طی کنیم........
دیوانگان شیشه ای عاشق ترند!!
دست ها مرده اند
مرگ را در نگاه ساکتم حس میکنی!!
دور شدی هی دورتر
شعر شد،مادری بی مرد،مرد
خسته از مرد بودنم!!
خسته از این شکل بی هم بودنم
این دوام ها سخت ترند
روزهایم از شب تاریک ترند........
صبر کنید و صبر کنید ها پس چه شد؟!!
به دلیل
من امید ها به شعرم داده ام
نه سحر شد..
نه خبر شد..
پیرهنی رنگ عذا بر تن کنید
یک مردی از زندگی دل را برید........
رنگ صبحی بود خندان و قشنگ!!
زود.......
به تاریکی رسید!!
رهایی خواب شیرینی ست
شیرینش که نیست،فراموشش کنید!!
زندگی نیمه خالیست
به مردن محبورش کنید.......
بعد من،شعرمن،جای من است
جای خالی همه عشق من است!!
من نبودم!!
تو
شما
او
اگر خواندید،احساسش کنید!!
به کناری،به عشق،تقدیمش کنید.......
من دوام آورده ام بی تو
بارها جان داده ام!!
مشکل از حبس تو نیست
گله از تیر این قلب من است!!
میکشمش........
تو پناه من شدی، تکیه بر یاد تو من
محکمزدم........
جالی تو!!
یه جای خیلی خالی بود......
من به قعر گریه ها رکب زدم!!
راه های عمودی بر تنت
سایه های خالی از حجم بودنت!!
چشمان قهوه ای را بسته ای
در کنار لاله های وحشی ات.......
یک مرد ترسیده ام..!!
خیس کردم من،تمام پیرهنت
سر به راهی شدنت
سوی زندان رفتنت
لحظه ای ندیدنت!!
سخت بود سقط از نگاه وطنم
باز دوام آورده ام
حبس.......
نام دیگر این مردن است!!
یقه را بسته کنیم
دست را قلم کنیم
نشئه ی بودن هم
کاش اگر نزدیک شدیم کاری کنیم!!
شش روز خمار هفته را
زودتر هی طی کنیم........
دیوانگان شیشه ای عاشق ترند!!
دست ها مرده اند
مرگ را در نگاه ساکتم حس میکنی!!
دور شدی هی دورتر
شعر شد،مادری بی مرد،مرد
خسته از مرد بودنم!!
خسته از این شکل بی هم بودنم
این دوام ها سخت ترند
روزهایم از شب تاریک ترند........
صبر کنید و صبر کنید ها پس چه شد؟!!
به دلیل
من امید ها به شعرم داده ام
نه سحر شد..
نه خبر شد..
پیرهنی رنگ عذا بر تن کنید
یک مردی از زندگی دل را برید........
رنگ صبحی بود خندان و قشنگ!!
زود.......
به تاریکی رسید!!
رهایی خواب شیرینی ست
شیرینش که نیست،فراموشش کنید!!
زندگی نیمه خالیست
به مردن محبورش کنید.......
بعد من،شعرمن،جای من است
جای خالی همه عشق من است!!
من نبودم!!
تو
شما
او
اگر خواندید،احساسش کنید!!
به کناری،به عشق،تقدیمش کنید.......
- ۲.۵k
- ۱۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط