بعد از قرنها دوریت,

بعد از قرنها دوریت,
دفترم را باز می کنم...
اولین صفحه حکایت از رفتنت دارد,
به صفحات دیگر نگاه می کنم...
تمام صفحات را از نبودنت از غم دوریت از چشم انتظاریم و امید به بازگشتت پر کردم...
تنها یک برگ سفید باقی مانده,
که برای آمدنت خالی گذاشته ام...
دیدگاه ها (۲۳)

دستانم به نوشتن نمیرود!! انگار چیزی جلوی من را میگیرد.... ...

تورا گم کرده ام امروز وحالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد و س...

و حال شده ام مردی با آرزوهایی بزرگ اما خسته دلم پرواز می خوا...

سلام دوستای گلم... یه خواهشی داشتم ازتون... لطفا برای ازادی ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

زندگی یک دلتنگی طولانی شده بعد رفتنتبابای عزیزم...😔🖤🥀«چقدر ع...

این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط