داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـت

داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـت

و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانت بیـــرون می کشـــم

بــه تـلـــافـی تمـــام روزهــایـــی کـــه می خــــواهمت و نیسـتـــی …
دیدگاه ها (۱)

ای وای ناناشی

خدا پستم حذف شد خدا خیلی نارحتم سامی کمک کن ازاد بشم

الهی به امید تو

ﻣﮕـــــــﺮ ﭼﻘـــﺪﺭ ﻋـُـــﻤﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢﮐﻪ ﺩﯾــــــــﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﻫــــ...

ای کاش آسمان می‌دانست کسی را که به آغوش کشیده، تمام دارایی م...

تلافی کن تمام نبودنت راوقتی تمام راه‌هابن بست بودمرا به خیاب...

☘ امام زمانم🔅 چه شب‌ها که با ذکر تو سحر شد،چه روزها که با یا...

«نوشتم که غمی نیست، اما قلمم از دروغ گفت خسته شدم. سخت میگذر...

یک سال دیگر گذشت…با تمام پستی‌ها، بلندی‌ها، اشک‌ها و لبخندها...

گاهی، قوی‌ترین مردان هم در سکوت شب، آغوشی امن می‌جویند. جایی...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۶: نبرد نهاییدشمنان با...

شعرهایم راسنجاق مے ڪنم..بہ تمام لحظاتے ڪهنیستیو منبراے آمدنت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط