تف بـه ذاتت حاجے

تف بـه ذاتت حاجے

دست هاے ڪوچڪــش بہ زور بہ شیشہ هـاے ماشیـن شاسے بلنـد حــــاجے میــــرسد . . .

التمـــاس میڪنــــد آقـــا آقـــا
"گل" میخرے؟؟

و حــــاجـــے
بــــے اعتنـــا، تسبیح دانـہ درشتــش را میگــرداند . . .
و بـراے فـرج آقـا "دعــا " میڪنـــد . . .
دیدگاه ها (۵)

اولین تکپارتی که دوپارتی شد ؟✨

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے²چشم‌های...

رمان تهکوک

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁸﴿ویو راوی﴾ماشین بعد از حدود بیست دقیقه...

## فصل سوم: سکوتِ پیش از انفجارمسیر رسیدن به خانه، مثل یک کا...

True Love①(عشق واقعی) مکان: بارا/ت:من باید برم خونه دیروقته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط