رفتم به سفر ، بی تو مرا کاری نیست

رفتم به سفر ، بی تو مرا کاری نیست



در شهر ِغریب ِبی کسی ، یاری نیست



امروز ... بنشستم از برایت گفتم



این زخم ِدرون ِجگرم کاری نیست
دیدگاه ها (۱)

سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم ...

هر جای این سرزمینی باش ! فقط هر روز خنده هایت را برایم پست ...

به تمام این عالم هستی به رخ کشیدم از وفایت گفتم،یار من بی وف...

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

همین که مردم شهر ...تو را دیدند ...سراغ قافیه ها رفتند ...تا...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

قرار زندگانی آن نگارستکز او آن بی‌قراری برقرارستمرا سودای تو...

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

هیچ کس جز تومرا نیست خریدار رضاوقت آن استبه این بنده نگاه ان...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

Attar050511

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط