✦ اولین گناه ✦

✦ اولین گناه ✦

✧ رمانی از خون، جادو و انتقام ✧

❖ شخصیت‌های اصلی ❖

𝕮𝖆𝖘𝖘𝖆𝖓𝖉𝖗𝖆 𝕽𝖊𝖛𝖊𝖓𝖙𝖎𝖆 | کاساندرا روینتا

«من با یک نفرین در حریر پیچیده به دنیا آمدم. اسمش را میراث می‌گذارند. من اسمش را قلاده می‌گذارم.»

سن: ۲۶ ساله
خاندان: روینتا
لقب: آخرین وارثِ بارگاهِ مار
بیماری: سندرومی نادر و جادویی به نام «لرزش‌های پرده» — طوفان‌های عصبی که در آن جادویش به سمت خودش برمی‌گردد و به ذهنش حمله می‌کند. در طول این حملات، چشم‌هایش نقره‌ای خون گریه می‌کنند، رگ‌هایش بنفش می‌درخشند و واقعیت اطرافش ترک می‌خورد. او یاد گرفته از این حملات به‌عنوان سلاح استفاده کند.

ظاهر:

· موهای سیاهِ کلاغی که مثل مرکب ریخته‌شده پایین می‌ریزد، اغلب با نخ‌های نقره‌ای بافته‌شده که برای سرکوب لرزش‌هایش طلسم شده‌اند
· چشمانی به رنگ بنفشِ دودی — بسته به حالات روحی‌اش رنگ عوض می‌کنند
· پوستی رنگ‌پریده و شیشه‌ای با رون‌های کم‌نور درخشان در امتداد ستون فقراتش — نشان خاندان روینتا
· قدبلند، ظریف، با وقاری که فقط کسی که در قفسِ طلا بزرگ شده می‌تواند داشته باشد

شخصیت و ویژگی‌ها:

· هوشی در سطح نابغه — به هفت زبان مرده مسلط است، استاد جادوی نظری، قادر است طلسم‌ها را در چند ثانیه از هم بشکافد
· سرد، محاسبه‌گر و بی‌رحم در عمل — اما زیر این یخ، زنی زندگی می‌کند که از ذهن خودش می‌ترسد
· کتاب‌های جادوی ممنوعه را مثل شعر می‌خواند
· خنجرهای عتیقه و گل‌های خشک‌شده از هر جایی که خون داده را جمع می‌کند
· چایش را تلخ، شرابش را سرخ و رازهایش را خالص می‌نوشد
· از لمس شدنِ ناگهانی متنفر است — لرزش‌هایش شدید می‌شوند
· پنهانی برای مادربزرگِ مرده‌اش نامه می‌نویسد — تنها روینتایی که او را دوست داشت

جادو:

· متخصص اترمانسی — دستکاری جادوی خام و شکل‌نگرفته
· می‌تواند طلسم‌ها را با فهمیدن آنها از بین ببرد — جادو را مثل معادله می‌بیند
· لرزش‌هایش، وقتی کنترل شوند، به او اجازه می‌دهند برای کسری از ثانیه خطوط زمانی شکسته را ببیند

نقطه‌ضعف مرگبار:

· باور دارد دوست‌داشتنی نیست و بنابراین دورانداختنی است — سلاحی برای استفاده، نه زنی برای عشق

---

𝕵𝖊𝖔𝖓 𝕵𝖚𝖓𝖌𝖐𝖔𝖔𝖐 | جیون جونگ‌کوک

«چهل و سه نفر را کشته‌ام. اسم همه‌شان را یادم است. اسم تو را هم یادم خواهد ماند — اما تو فرق داری. تو آخری خواهی بود.»

سن: ۲۹ ساله
لقب: شبحِ محله شمالی / تیغِ بی‌ارباب
شغل: قاتل حرفه‌ای — آموزش‌دیده در سموم، تیغ و سکوت

ظاهر:

· موهای سیاهِ زغالی، اغلب بسته‌شده، با یک تار نقره‌ای از زخمی که باید او را می‌کشت
· چشمانی تاریک و بی‌پایان که هیچ گرمایی ندارند — فقط محاسبه
· بدنی لاغر و کشنده — هر حرکتش اقتصادی و شکارچی‌وار
· صورت فلکی‌ای از زخم‌ها روی پشت و دنده‌هایش — نقشه‌ای از بقا
· همیشه دستکش چرمی مشکی می‌پوشد — نه برای بهداشت، بلکه چون تحمل خاطره خون روی دست‌های برهنه‌اش را ندارد

شخصیت و ویژگی‌ها:

· کم حرف می‌زند، اما وقتی حرف می‌زند، هر کلمه مثل تیغ می‌نشیند
· وسواس به ادبیات کلاسیک — نسخه‌ای فرسوده از کنت مونت کریستو در جیب پالتویش دارد و در حاشیه‌اش یادداشت می‌نویسد
· هنر کشتن را مثل فلسفه مطالعه می‌کند — معتقد است قتل یک زبان است و او در آن روان صحبت می‌کند
· بدون تیغ زیر بالش نمی‌تواند بخوابد
· ویسکی می‌نوشد تا به یاد بیاورد، نه فراموش کند
· احترامی عجیب و تقریباً لطیف برای مردگان دارد — همیشه چشم‌هایشان را می‌بندد
· از ظلمِ بی‌دلیل متنفر است، اما رحم ندارد
· در تمام رمان حتی یک بار لبخند نزده — تا او آمد

مهارت‌ها:

· استاد شش هنر رزمی و دوازده روش اعدام خاموش
· متخصص سموم، پادزهرها و نقاط ضعف بدن انسان
· می‌تواند در دیدِ کامل ناپدید شود — شبحی از سایه و صبر
· آدم‌ها را همانطور می‌خواند که کاساندرا طلسم‌ها را — غریزی، بی‌رحم

گذشته:
جیون جونگ‌کوک در خانواده‌ای معمولی به دنیا آمد — پدری صحاف، مادری که لالایی می‌خواند و خواهر کوچکی که گل وحشی دوست داشت. آنها همه‌چیزش بودند.

سپس دِه‌گو آمد — ارباب جنایت، جادوگر، هیولایی در پوست انسان.

دِه‌گو زمینشان را می‌خواست. رد کردند. پس او آنها را در خانه‌ی خودشان زنده زنده سوزاند، درحالی‌که جونگ‌کوکِ پانزده‌ساله مجبور بود از زیرزمینی پنهان تماشا کند. فریادهایشان را شنید. سوختنشان را بویید. اسم‌هایشان را در حافظه و روی ساعدش حک کرد.

از آن روز، او دِه‌گو را شکار می‌کند.

هر قتلی که کرده، هر جانی که گرفته — همه پله‌هایی بودند در پلکانی که به گلوی یک مرد ختم می‌شود.

نقطه‌ضعف مرگبار:شاید کمی مهربان
ادامه دارد
دیدگاه ها (۲۸)

---❖ خاندان روینتا ❖«خونِ ما از پادشاهی‌ها قدیمی‌تر است. جاد...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

ای وای الهی برینم برات عسیسممممم

بگیییدددد ببینممممممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط