تک پارتی
تک پارتی
ویو ا.ت
از شدت خنده روی سرامیک های سرد آشپز خونه دراز کشیده بودیم
قرار بود امروز جیمین داخل درست کردن غذا بهم کمک کنه ولی نه تنها کمکی نمیکرد بلکه مدام جُک های مختلف میگفت و باعث میشد از خنده منم کارم رو انجام ندم
جیمین : ا.ت میدونستی چرا صندلی ها نمیتونن حرف بزنن ؟
ا.ت : چرا ؟
جیمین : چون زبون ندارن
بعد از تمام شدن جملش شروع به خندیدن کرد و با دیدن خنده ی کیوتش نتونستم جلوی خندم رو بگیرم و باهاش شروع به خندیدن کردم
جک هاش بیمعنی بود ولی این خنده های ما بود که بهشون معنا میداد
بالاخره تونستیم از خندیدن دست بکشیم
ا.ت : جیمین تو قرار بود امروز به من کمک کنی نه اینکه با جک هات باعث بشی حتی خودمم کاری انجام ندم
جیمین : خیلی خب دیگه اذیتت نمیکنم ( لبخند )
ا.ت : بریم سراغ آشپزی ؟
جیمین : حتما
فکر میکردم جک های بیمعنی اما خنده دارش تموم شدن ولی بازم شروع کرد به گفتن جک های جدید
صدای خندمون نه فقط توی آشپزخونه بلکه داخل خونه پیچیده بود
گاهی خوشبختی و آرامش همین لحظه های کوچیکه که با هم آشپزی میکنیم و میخندیم
مشغول خورد کردن سبزیجات بودم ،
نگاه های خیره ی جیمین رو روی خودم حس میکردم
سرم رو سمتش برگردوندم که دیدم با یه لبخند شیرین در حال نگاه کردن به منه
ا.ت : چیزی شده جیمین ؟
جیمین : نه عزیزم کارت رو انجام بده
مشغول ادامه ی کارم شدم
سکوت آشپزخونه رو گرفته بود و تنها صدایی که شنیده میشد صدای برخورد چاقو با بشقاب زیرش بود
چند لحظه بعد جیمین گفت : من خیلی خوشحالم
سمتش برگشتم و با لبخند محوی گفتم : چرا ؟
جیمین : چون تو رو دارم
از حرفش کمی خجالت کشیدم و سرم رو برگردوندم
چیزی نگفتم اما لبخند بزرگی روی لبام بود
موضوعی بود که این چند وقت ذهنم رو درگیر کرده بود که میخواستم از جیمین بپرسم
پس بدون هدر دادن وقت سوالم رو به زبون آوردم
ا.ت : جیمین
جیمین : جونم ؟
ا.ت : تو چرا بین این همه دختر منو انتخاب کردی ؟ منی که سلبریتی یا معروف نبودم
بیشتر بهم نزدیک شد و دسته ای کوچیک از موهام رو پشت گوشم قرار داد
جیمین : میدونی چرا عاشقت شدم ؟
ا.ت : نه
جیمین : عزیزم من برام مهم نیست که تو سلبریتی هستی یا نه ، معروف هستی یا نه
به خاطر این انتخابت کردم چون وقتی حالم بد بود کنارم بودی ،
چون بیشتر از خودم به فکرم بودی و هستی ،
چون هر وقت خستم بود یا حالم بد بود بغلم کردی ،
چون همیشه بهم یادآوری میکنی لازم نیست وقتی پیشتم خودم رو قوی و کامل نشون بدم ،
چون نشون دادی حتی با وجود اشتباهاتم یا ضعف هام بازم عاشقمی و کنارم میمونی ،
چون فهمیدم میتونم کنارت خود واقعیم باشم ، چون بهم ثابت کردی که منو به خاطر خودم دوست داری
و مهم تر از همه چون بهم یاد دادی عشق یعنی چی
ا.ت من عاشقتم چون باعث شدی زندگیم رنگی تر بشه ، چون باعث شدی خنده هام واقعی تر بشه ، چون باعث شدی یه جای امن کنارت داشته باشم
با حرفاش اشک توی چشمام جمع شده بود
ا.ت : جیمینا ( بغض )
جیمین : جونم قشنگم ؟
سمتش رفتم و محکم بغلش کردم و سرم رو توی سینش قایم کردم
از حرکت ناگهانیم تعجب کرد ولی سریع دستاش رو دورم حلقه کرد
جیمین : و حالا میتونم بپرسم چرا تو منو انتخاب کردی ؟
ا.ت : چون عاشقتم و وقتی عاشق کسی باشی دلیل خاصی برای انتخاب کردنش نداری چون قلبت اونو انتخاب کرده و این یعنی من تو رو انتخاب کردم
جیمین : و من تا ابد از انتخابت ممنونم .
پایان .
یه تک پارتی کوتاه خدمتتون قشنگام . 🤍🫶
ویو ا.ت
از شدت خنده روی سرامیک های سرد آشپز خونه دراز کشیده بودیم
قرار بود امروز جیمین داخل درست کردن غذا بهم کمک کنه ولی نه تنها کمکی نمیکرد بلکه مدام جُک های مختلف میگفت و باعث میشد از خنده منم کارم رو انجام ندم
جیمین : ا.ت میدونستی چرا صندلی ها نمیتونن حرف بزنن ؟
ا.ت : چرا ؟
جیمین : چون زبون ندارن
بعد از تمام شدن جملش شروع به خندیدن کرد و با دیدن خنده ی کیوتش نتونستم جلوی خندم رو بگیرم و باهاش شروع به خندیدن کردم
جک هاش بیمعنی بود ولی این خنده های ما بود که بهشون معنا میداد
بالاخره تونستیم از خندیدن دست بکشیم
ا.ت : جیمین تو قرار بود امروز به من کمک کنی نه اینکه با جک هات باعث بشی حتی خودمم کاری انجام ندم
جیمین : خیلی خب دیگه اذیتت نمیکنم ( لبخند )
ا.ت : بریم سراغ آشپزی ؟
جیمین : حتما
فکر میکردم جک های بیمعنی اما خنده دارش تموم شدن ولی بازم شروع کرد به گفتن جک های جدید
صدای خندمون نه فقط توی آشپزخونه بلکه داخل خونه پیچیده بود
گاهی خوشبختی و آرامش همین لحظه های کوچیکه که با هم آشپزی میکنیم و میخندیم
مشغول خورد کردن سبزیجات بودم ،
نگاه های خیره ی جیمین رو روی خودم حس میکردم
سرم رو سمتش برگردوندم که دیدم با یه لبخند شیرین در حال نگاه کردن به منه
ا.ت : چیزی شده جیمین ؟
جیمین : نه عزیزم کارت رو انجام بده
مشغول ادامه ی کارم شدم
سکوت آشپزخونه رو گرفته بود و تنها صدایی که شنیده میشد صدای برخورد چاقو با بشقاب زیرش بود
چند لحظه بعد جیمین گفت : من خیلی خوشحالم
سمتش برگشتم و با لبخند محوی گفتم : چرا ؟
جیمین : چون تو رو دارم
از حرفش کمی خجالت کشیدم و سرم رو برگردوندم
چیزی نگفتم اما لبخند بزرگی روی لبام بود
موضوعی بود که این چند وقت ذهنم رو درگیر کرده بود که میخواستم از جیمین بپرسم
پس بدون هدر دادن وقت سوالم رو به زبون آوردم
ا.ت : جیمین
جیمین : جونم ؟
ا.ت : تو چرا بین این همه دختر منو انتخاب کردی ؟ منی که سلبریتی یا معروف نبودم
بیشتر بهم نزدیک شد و دسته ای کوچیک از موهام رو پشت گوشم قرار داد
جیمین : میدونی چرا عاشقت شدم ؟
ا.ت : نه
جیمین : عزیزم من برام مهم نیست که تو سلبریتی هستی یا نه ، معروف هستی یا نه
به خاطر این انتخابت کردم چون وقتی حالم بد بود کنارم بودی ،
چون بیشتر از خودم به فکرم بودی و هستی ،
چون هر وقت خستم بود یا حالم بد بود بغلم کردی ،
چون همیشه بهم یادآوری میکنی لازم نیست وقتی پیشتم خودم رو قوی و کامل نشون بدم ،
چون نشون دادی حتی با وجود اشتباهاتم یا ضعف هام بازم عاشقمی و کنارم میمونی ،
چون فهمیدم میتونم کنارت خود واقعیم باشم ، چون بهم ثابت کردی که منو به خاطر خودم دوست داری
و مهم تر از همه چون بهم یاد دادی عشق یعنی چی
ا.ت من عاشقتم چون باعث شدی زندگیم رنگی تر بشه ، چون باعث شدی خنده هام واقعی تر بشه ، چون باعث شدی یه جای امن کنارت داشته باشم
با حرفاش اشک توی چشمام جمع شده بود
ا.ت : جیمینا ( بغض )
جیمین : جونم قشنگم ؟
سمتش رفتم و محکم بغلش کردم و سرم رو توی سینش قایم کردم
از حرکت ناگهانیم تعجب کرد ولی سریع دستاش رو دورم حلقه کرد
جیمین : و حالا میتونم بپرسم چرا تو منو انتخاب کردی ؟
ا.ت : چون عاشقتم و وقتی عاشق کسی باشی دلیل خاصی برای انتخاب کردنش نداری چون قلبت اونو انتخاب کرده و این یعنی من تو رو انتخاب کردم
جیمین : و من تا ابد از انتخابت ممنونم .
پایان .
یه تک پارتی کوتاه خدمتتون قشنگام . 🤍🫶
- ۳.۱k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط