من هرزه نیستم اگر پشت شمشادها ، گذاشتم مرا ببوسی

من هرزه نیستم اگر پشت شمشادها ، گذاشتم مرا ببوسی
خواستم بدانی آنقدر حس دوست داشتنت قوی بودکه ... از تمام اعتقاداتم گذشتم
و تو پشت سرم به همه گفتی : چقدر هرزه بود ، تنش می خارید .دیگر با هیچ بره ای دوست نخواهم شد ،
همه ی بره ها روزی گرگ می شوند
دیدگاه ها (۱)

گـاهـی اوقـات . . .هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدنتـا...

یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه...بدی هاش ی...

بانو گوش کن مردی که تورا دوست داشته باشد تنت را عریان نمیکن...

یادآوریِ خاطره‌هات داره تا مغز استخونم می‌سوزونتم.نمی‌دونم چ...

چند پارتی پارت ۳ با شنیدن حرف تهیونگ، از پشت دیوار بیرون او...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط