یادآوریِ خاطره‌هات داره تا مغز استخونم می‌سوزونتم.

یادآوریِ خاطره‌هات داره تا مغز استخونم می‌سوزونتم.

نمی‌دونم چرا یهو، بی‌هیچ حرف و توضیحی رفتی…

چرا انقدر راحت منو با این همه سؤالِ بی‌جواب تنها گذاشتی؟

چرا با هر رفتارت عذابم دادی؟

چرا تیشه دستت گرفتی و زدی به همون دلی که با جون و دل عاشقت بود؟

منی که همیشه نگرانِ زخمای تو بودم،

آخرش خودم زخمیِ دستای تو شدم.

سرم پر از “چرا” شده…

پر از سؤالایی که هیچ‌وقت جوابی براشون نگرفتم.

کاش لااقل مردونه می‌اومدی،

مثل همون روزی که توی چشمام زل زدی و گفتی: «می‌خوامت»

می‌اومدی و صاف و ساده می‌گفتی:

«دیگه دلم باهات نیست…»

به خدا حقم این همه درد و این همه بی‌رحمی نبود.

من این همه دوست داشتنت رو، این شکستن رو، این بی‌خبری رو حقم نمی‌دونستم.

فقط کاش یه بار می‌گفتی

چطور دلت اومد این‌جوری منو بشکنی…

چطور تونستی از قلبی رد بشی

که با همه وجودش عاشقت بود…
دیدگاه ها (۰)

سر به پیج بزن 🖐........🧊🌊🌌........#اسمر #ایده #روتین_پوستی #...

سر به پیج بزن 🖐........🧊🌊🌌........#اسمر #ایده #روتین_پوستی #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط