بر من گذشتی ، سر بر نکردی

بر من گذشتی ، سر بر نکردی
از عشق گفتم ، باور نکردی
دل را فکندم ارزان به پایت
سودای مهرش در سر نکردی
دیدگاه ها (۱)

بگذار که درحسرت دیدار بمیرمدر حسرت دیدار تو بگذار بمیرمدشوار...

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری ام..نه لایقم به دشمنی نه آن...

رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوزمیبرم جسمی و دل در گرو اوست...

بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیمبیا دوباره در این باره اشتبا...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

گفتم عروسم شو به پایت جان بریزمدیدی سر قول خودم ماندم عزیزم....

درد بی پایان انتظار

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

از غیر دلبر دامن دلبر گرفتنددادند جان تا در بر جانانه رفتندد...

رویای داشتنرویای محالعشق و محبتواقعیت و خیالچنان در دل آرمید...

«وقتی اعتماد می‌ریزه، دل‌ها دیگه مهمون نمی‌پذیرن؛ شکستِ باور...

همیشہ ســــــــــادہ  بودَم   ..           ســــــــــادہ سل...

عاشقانه

تقدیم به بهترینم🫀🫂دل دیگر طاقتِ یاری ندارد عشق من چون دلِ بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط