داشت با گوشیش کار میکرد که یکهو دید شارژِ گوشیش ۱۵ درصده.

داشت با گوشیش کار میکرد که یکهو دید شارژِ گوشیش ۱۵ درصده..
گوشیش خاموش کرد و گذاشت کنارش
با تعجب نگاش کردم و گفتم : چرا خاموشش کردی... هنوز ۱۵ درصد شارژ داشتا..
برگشت نگام کرد و گفت
: - اگه میزاشتم روشن بمونه انقدر پیغام لو باتری می داد تا همون یه ذره هم تموم میشد .
+ خوب بعدا میزاشتی شارژ شه دیگه
- بعدا که می خواستم بزارم شارژ باید کلی صبر میکردم‌که شارژش بره بالا بعد روشن بشه...
بعضی وقتا هم انقدر سرگرم‌کارای دیگه میشدم که یادم میرفت روشنش کنم و کارام همه می موند...
با خودم که فکر کردم دیدم چقدر کار هوشمندانه ای میکنه...
میدونی... بعضی وقتا باید بعضی رابطه هارو همونجا که پیغام لو باتری میدن تمومش کرد..
درست همونجا که میفهمی دیگه آخرشه درست همونجا قبل از اینکه شارژ اون رابطه تموم شه..باید خاموشش کرد..
نباید بزاری تا خودش یهو خاموش بشه و تو بمونی و پشیمونی..
تو بمونی و حسرت توی دلت ..
تو بمونی با یه عالم خاطرات نصف و نیمه
میدونی..
بعضی وقت ها باید بین بد و بدتر انتخاب کرد...
بین یه پایان تلخ و یه تلخی بی پایان ....
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۷: آخرین نفسیک شب، تهیونگ از درد تویِ تخت پیچید. سردردش...

اون تنها بود...بعضی اوقات از ترس اینکه آسیب ببینه با کسی حرف...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ³زیر دوش آب گرم ایستاده بود..به دیکش ن...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت پنجاهم | پایان 𓆪 🖤🥀اسما مدت زیادی به صفحه‌ی ...

سرنوشت(ویو من)چند ماه گذشت...دیگه اون دختر خجالتی روزهای اول...

سحر متنی که نوشته بودم خونده بود. دیروز گفت: قلمت خوبه ها......

پارت۱۳:خب فک کنم عاشقت شدم! will i fill i love you

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»تهیونگ چند ثانیه فکر کرد و گفت:تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط