خلبان به مسافرین عزیز خوش آمد میگفت. یهو داد زد: خدایا ک
خلبان به مسافرین عزیز خوش آمد میگفت. یهو داد زد: خدایا کمکم کن!
سکوت مرگباری همه جا رو فرا گرفت.
ترس...وحشت...اظطراب...نفس های حبس شده...
دوباره صدای خلبان اومد: مسافرین عزیز پوزش میطلبم.مهماندار قهوه داغ رو ریخت رو شلوارم.
یکی بلند شد و گفت: تف به گور پدرت، بیا ببین سر شلوارای ما چی اومده! خخخخخ
سکوت مرگباری همه جا رو فرا گرفت.
ترس...وحشت...اظطراب...نفس های حبس شده...
دوباره صدای خلبان اومد: مسافرین عزیز پوزش میطلبم.مهماندار قهوه داغ رو ریخت رو شلوارم.
یکی بلند شد و گفت: تف به گور پدرت، بیا ببین سر شلوارای ما چی اومده! خخخخخ
- ۷۳۶
- ۱۴ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط