یک عده هستند که وقتی کنارشان از عشق صحبت میکنی

یک عده هستند که وقتی کنارشان از عشق صحبت میکنی
میخندند و میگویند عشق؟؟؟عشق دیگر چیست؟؟؟مگر وجود دارد؟؟جمع کنید این بساط را عشق کجا بود...
نگاه به خنده این آدم ها نکن،این خنده شان از هزار گریه بدتر است...
این ها جگرشان برای عشق سوخته که این طور از عشق میگویند
این آدم ها زمانی عاشق بودند ولی با چشمهای خودشان خیلی چیز ها دیدند،خیلی چیزها شنیدند و انگشت خود را در حلقشان کرده و هر چه عشق و احساس بود بالا آوردند...
از همان زمان متنفر شدند از عشق از محبت از هر چه احساس...
این ها یک روزی یک جایی باز هم عاشق میشوند ولی خدا میداند چقدر طول میکشد تا از ته دلشان بار دیگر به کسی اعتماد کنند...
دیدگاه ها (۷)

پارت هفتم نه.من داشتم برای زندگیم گریه میکردم.برای اینکه یه ...

My lovely neighbor part : 57

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 61_ولی یک آدم چطور م...

part ۷

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

پروانه جان

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

Five

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط