خوابم برده بود...

خوابم برده بود...
جایی بین عقربه های ساعت
و خواب دیدم
کشته ام ثانیه ها را ...
"انتظار" تسلیم من است !!!
و تو غنیمتی جنگی
رسیدی بر من
که صدای زنگ تلفن بیدارم کرد
تو بودی و گفتی ...
منتظر نباش !!!
هنگام رسیدن عقربه های ساعت
پرواز خواهم کرد ...
دیدگاه ها (۶)

🖤 پارت نوزدهم | گروگانصدای ماشین‌ها نزدیک‌تر می‌شد.جونگکوک د...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³²...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند ثانیه با ناباوری نگاهش کرد...

پارت ۴/بازی بدون بازگشتچند تا بوق...جین:الو؟ ته تویی؟ته:تعجب...

درخواستی تک پارتی از مایکی

رمان بهترین من،پارت۲☆چویا سرشو رو زمین میزاره*گوشی چویا زنگ ...

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۹۶ ویو راوی تهیون...

LESSON

Part2: جیمین دوست نداشت برای صبحونه اینهمه خوراکی روی میز چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط