فیک عشق اجباری
ویو تهیونگ
باورم نمیشه جی وو رو برد به هرحال پیداش میکنن
ولی اون احمق بجای اینکه خواهرشو ببره چرا جی وو رو برد
نکنه اون عوضی بلایی سر جی وو بیاره
اگه مادر بفهمه کلی غر میزنه
یهو گوشیم زنگ خورد مادر بود
جواب دادم
مادر ته: الو کجایی؟شنیدم جی وو رو جونگ کوک برده درسته؟چطور گذاشتی ببرتش؟اگه بلایی سر جی وو بیاره چی؟
تهیونگ: مادر همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد
مادر ته: میام اونجا صحبت میکنیم.
و قطع کرد.
رفتم تو اتاقی که ناهی بود و دیدم خوابه
بیدارش کردم و گفتم: به خدمتکارا میگم برات لباس بیارن لباس بپوش (عکس لباسشو میزارم) و بیا از اتاق بیا بیرون
و رفتم.
ویو ناهی
لباس رو برام آوردن و پوشیدمش و رفتم بیرون
زیر لب گفتم: این عمارت خیلی بزرگه
و رو کاناپه نشستم که خوابم برد اون عوضی بیدارم کرد و گفت: وقتی مادرم و ... رسیدن و تو باید نقش دوست دخترمو بازی کنی و فک کنم خودت بدونی اگه نکنی چی میشه.
باورم نمیشه جی وو رو برد به هرحال پیداش میکنن
ولی اون احمق بجای اینکه خواهرشو ببره چرا جی وو رو برد
نکنه اون عوضی بلایی سر جی وو بیاره
اگه مادر بفهمه کلی غر میزنه
یهو گوشیم زنگ خورد مادر بود
جواب دادم
مادر ته: الو کجایی؟شنیدم جی وو رو جونگ کوک برده درسته؟چطور گذاشتی ببرتش؟اگه بلایی سر جی وو بیاره چی؟
تهیونگ: مادر همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد
مادر ته: میام اونجا صحبت میکنیم.
و قطع کرد.
رفتم تو اتاقی که ناهی بود و دیدم خوابه
بیدارش کردم و گفتم: به خدمتکارا میگم برات لباس بیارن لباس بپوش (عکس لباسشو میزارم) و بیا از اتاق بیا بیرون
و رفتم.
ویو ناهی
لباس رو برام آوردن و پوشیدمش و رفتم بیرون
زیر لب گفتم: این عمارت خیلی بزرگه
و رو کاناپه نشستم که خوابم برد اون عوضی بیدارم کرد و گفت: وقتی مادرم و ... رسیدن و تو باید نقش دوست دخترمو بازی کنی و فک کنم خودت بدونی اگه نکنی چی میشه.
- ۱۱۶
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط