توی بوی کثیف دود نفس هاشو میکشید،توی جامعه ی لاشی ها کتاب
توی بوی کثیف دود نفس هاشو میکشید،توی جامعه ی لاشی ها کتاب میخوند،گل میکاشت،
معنای معصومیت بود،اون حداقل گاهی از دل میخندید،حداقل گاهی امید داشت،اون سنی نداشت،اون تحمل درد رو نداشت،اون گریه هاش به خاطر دعا هاش بود،اون ایمان داشت،
یه روز باد دوره گرد اومد،
و دیگه کسی صدای خندهاش رو نشنید....
اون پیش خودش هم تنها شد،
دعاهاش برای زود مردنش شد،
اشکهاش برای جای کتک های جامعه روی گوشت بدنش شد،
اون بد نکرده بود،تحمل درد رو نداشت،اما روزی به اون درد رو هدیه دادن،
اون حق زندگی داشت......
حق بودن....
ع،میم
معنای معصومیت بود،اون حداقل گاهی از دل میخندید،حداقل گاهی امید داشت،اون سنی نداشت،اون تحمل درد رو نداشت،اون گریه هاش به خاطر دعا هاش بود،اون ایمان داشت،
یه روز باد دوره گرد اومد،
و دیگه کسی صدای خندهاش رو نشنید....
اون پیش خودش هم تنها شد،
دعاهاش برای زود مردنش شد،
اشکهاش برای جای کتک های جامعه روی گوشت بدنش شد،
اون بد نکرده بود،تحمل درد رو نداشت،اما روزی به اون درد رو هدیه دادن،
اون حق زندگی داشت......
حق بودن....
ع،میم
- ۶.۹k
- ۱۸ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط