گاهی چو آب هستم و گاهی چو آتشم؛

گاهی چو آب هستم و گاهی چو آتشم؛
از این دوگانگی‌ست که بسی درد می‌کشم
سویَم مَیا و روحِ پریشانِ من مخوان !
اوراق کهنه‌ای ز کتابِ مشوشم 🍃✨️

───• · · ·᯽ · · · •───
دیدگاه ها (۰)

گویی مقّدر شده بود که این‌گونه زندگی کنیم؛ در میانِ همه‌چیز ...

در این دنیای بزرگ،جایی هم آخر برایِ تو هست؛راهی هم آخر برایِ...

هیچ‌کس از درونِ خودشجایی دورتر نمی‌رود؛در سکوت زندگی می‌کنیم...

خوب می‌دانماز این زندگی چه می‌خواهمامیدِ بسیار ، مقدار زیادی...

ای شمشیرها مرا در آغوش بگیرید

ای زن! که از تمام پری‌ها پری‌تریگاهی چرا ز دیگریان، دیگری‌تر...

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان داردبهارِ عارضش خطّی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط