قسمت دوم

قسمت دوم



* اعتراف یک مرد ژاپنی از نحوه شیعه شدنش

علی که سراپا همه چشم شده بود، بی هیچ احساس خستگی، مانند کاشفی که قدم به سرزمین تازه‌ای گذاشته باشد مجذوب آن همه زیبایی و معنا شده بود و با هر گام اشتیاقش لبریزتر می‌شد.

او ناگهان به درجه بالایی از هشیاری رسیده بود و یکپارچه عصب شده بود. مغزش با تمام توان به فعالیت درآمده بود، احتمال می‌داد، تجزیه و تحلیل می‌کرد، شگفت‌زده می‌شد و هیجانی عجیب قلبش را می‌فشرد. علی حدس می‌زد که این سایت باید ابتکار یک ایرانی هموطن باشد که در غربت با یاد امام رضا این سایت را راه‌اندازی کرده و هدفش تبلیغ است، و از این جهت که هموطنی را در غربت یافته است خوشحال بود، اما نام صاحب سایت هیچ شباهتی به نام‌های ایرانی نداشت، او مردی ژاپنی بود به نام «ماتسومو» که به اعتراف خودش به مذهب شیعه گرویده بود.
علی که جامعه ژاپنی را می‌شناخت، برایش این موضوع هم عجیب بود هم رازآلود، او علاقه‌مند بود بداند که چه عامل و انگیزه‌ای باعث شده تا مردی از جامعه ژاپن، مسلمان شده و اینگونه به تبلیغ اسلام برخیزد. او اگر چه ماتسومو را ندیده بود اما حس می‌کرد که به طور ناشناخته‌ای با او آشناست و به او علاقه دارد. ماتسومو در سایت خود علت تشرف خود را به مذهب تشیع صادقانه چنین شرح داده بود:

«من و همسرم ۱۵ سال بچه‌دار نمی‌شدیم. ما برای معالجه به نزد بهترین پزشکان ژاپنی، اروپایی و آمریکایی رفتیم اما جواب همه آنها یکی بود، آنها به ما گفته بودند که ما هیچ وقت نمی‌توانیم صاحب فرزند شویم. خانواده من که خانواده‌ای سنتی هستند و بسیار به بچه اهمیت می‌دهند، مرا سخت تحت فشار گذاشته بودند تا از همسرم جدا شوم و با زنی که بتواند برای من فرزندی به دنیا بیاورد ازدواج کنم، اما من راضی به این کار نبودم، چون همسرم را خیلی دوست داشتم، تا اینکه ناگهان نیمه شبی همسرم سراسیمه از خواب بیدار شد و آنچنان گریه می‌کرد که مرا هم بیدار کرد.

پرسیدم چه شده؟ چرا گریه می‌کنی؟
گفت مردی را با لباس سپید در خواب دیدم که گفت برای بچه‌دار شدن باید به دیدارش بروم.
با آن شرایط حرف همسرم را جدی نگرفتم، تصورم این بود که زیر فشارهای شدید روحی و روانی هذیان می‌گوید. اما این اتفاق چند بار دیگر هم تکرار شد. برای من که در یک جامعه صنعتی زندگی می‌کردم و برای پذیرفتن هر چیزی معیارم فقط علم بود، بدیهی بود که به این گونه مسائل هیچ اعتقادی نداشته باشم، اما آن مرد سپید پوش باز هم به خواب همسرم آمد و این بار به او گفت که برای دیدنش باید به کشور ایران سفر کنیم.

با آنکه هیچ اعتقادی نداشتم اما سرانجام بر اثر اصرارهای بیش از اندازه همسرم تسلیم شدم و تصمیم گرفتیم که به ایران سفر کنیم در حالی که هیچ برنامه‌ای نداشتیم و نمی‌دانستیم در ایران با آن همه وسعت باید به کجا برویم و چه کسی را ملاقات کنیم.

در فرودگاه تهران وقتی که به قسمت اطلاعات مراجعه کردیم و علت آمدنمان را شرح دادیم، در مقابل این پرسش که ما آقای امام رضا را کجا می‌توانیم ببینیم، خانمی که مسئول قسمت اطلاعات بود بسیار حیرت‌زده شد، او به ما گفت که برای دیدن آن شخص باید به یک شهر دیگر ایران برویم و روز بعد ما با اولین پرواز به آن شهر که «مشهد» نام داشت، رفتیم.

#شیعه
#ره_یافته
#تازه_مسلمان
#عنایت_امام_رضا_ع
دیدگاه ها (۲)

قسمت آخر* وقتی معجزه امام رضا (ع) سبب دگرگون شدن یک زندگی شد...

. . امام رضا علیه السلام : به نقل از پدرانش به نقل از ام...

قسمت اول... ماجرایی خواندنی از عنایت امام رضا(ع) به مرد ژاپن...

خطبه غدیر۳بخش اول: حمد و ثنای الهی. . . وَأَشْهَدُ أَنَّهُ ا...

♨️ چرا جنوب لبنان برای امنیت ایران اهمیت دارد؟/برای ایران‌پر...

پارت

سرباز ولایت(حلما سادات ):قبل از اغتشاش: گرانسازی کنیممیانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط