تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردم

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردم
آن همه خاطره را طعمه ی حسرت کردم
آمدم پشت سرت با غزلی تازه ولی
تو نبودی و من احساس خیانت کردم
با دل ساده ی خوش باورم این بار فقط
از تو و نفرت این فاصله صحبت کردم
بعد تو حوصله همراه دلم رفت به باد
با خودم با در و با پنجره خلوت کردم
تو که رفتی گذر ثانیه ها کشت مرا
به غم و غربت هر ثانیه لعنت کردم
آمدم پشت سرت شعر بخوانم بروم
هر کجا می شد و هر قدر که فرصت کردم
هی غزل گفتم و هی گفتم و آزار شدم
به همین بغض به دل مانده ام عادت کردم
قول دادم که نگویم غزل این دفعه ولی
باز گفتم غزل و.. نیّت قربت کردم..
دیدگاه ها (۲۴)

دوست دارم درشبی با خلوتت خلوت کنمدستهایت را بگیرم چشم در چشم...

دوباره شعر گفته‌ام، بخوان که سرد می‌شودبرس به داد قلب من، که...

تو که اندازه ی دنیای خودم تنهایی بخدا مثل غزل روی لبم می آیی...

عمریست بی تو پای دلم لنگ میزندبا تار و پود یاد تو آهنگ میزند...

به امید دیدار

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 178♡⁠。⁠)⁩بغضم ص...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط