P2 پسری که ازم متنفر بود
P2 پسری که ازم متنفر بود
ویو راوی :
روی میز نشسته بود و پاهاش رو توی هوا تاب میداد
کفش های کتونی فانتزی و صورتی رنگش بدون شک نقطه قوت لباس هاش بودن
کیفش که آویز هلوکیتی بهش آویزون بود رو روی دوشش انداخته بود و سخت مشغول گرم کردن بحث بین بچه ها بود .
ناری همیشه آدم پر جنب و جوشی بود .
*فلش بک*ویو یک سال قبل :
جیمین : نوبت نارینه!!
جرعت یا حقیقت؟؟
از بین امواج قهوه ای رنگ موهای پر پشتش که روی کک و مک های صورتش ریخته بود به جیمین نگاه کرد .
نارین : حقیقت!
جیمین : کسی توی کلاس هست که ازش خوشت بیاد؟؟
صدای همهمه بچه ها بلند شد ، نارین میتونست یکی از بچه های محبوب مدرسه باشه ولی هیچوقت اینطور نبود
فقط توی کلاس محبوب بود .
همیشه به معلم ها تیکه مینداخت و عامل خنده کلاس بود .
بدون اینکه حتی خودش متوجه بشه یکی از دختر هایی بود که پسر ها براش سر و دست میشکوندن ولی نارین هیچوقت این رو ندید چون فقط سرگرم یک نفر بود .
نارین : اره...
جیمین : کی ؟
نارین : تو...
کلاسی که تا چند دقیقه پیش با صدای بچه ها روی هوا بود توی سکوت کر کننده ای فرو رفت .
جیمین از روی صندلیش بلند شد و از کلاس بیرون رفت ، و نارین رو با شرمی که توی وجودش رخنه کرده بود تنها گذاشت...
ویو حال :
از روی میز پایین پرید که باعث شد پایین موهاش قهوه ای و زیباس توی هوا تاب بخوره و روی شونه های لاغر و بالاتنه بی نقصش بریزه .
________________
دوست دارید ادامه بدم این رمانو ؟؟
(بخدا اگه جواب ندید ویس و پاک میکنم میرم کلا)
ویو راوی :
روی میز نشسته بود و پاهاش رو توی هوا تاب میداد
کفش های کتونی فانتزی و صورتی رنگش بدون شک نقطه قوت لباس هاش بودن
کیفش که آویز هلوکیتی بهش آویزون بود رو روی دوشش انداخته بود و سخت مشغول گرم کردن بحث بین بچه ها بود .
ناری همیشه آدم پر جنب و جوشی بود .
*فلش بک*ویو یک سال قبل :
جیمین : نوبت نارینه!!
جرعت یا حقیقت؟؟
از بین امواج قهوه ای رنگ موهای پر پشتش که روی کک و مک های صورتش ریخته بود به جیمین نگاه کرد .
نارین : حقیقت!
جیمین : کسی توی کلاس هست که ازش خوشت بیاد؟؟
صدای همهمه بچه ها بلند شد ، نارین میتونست یکی از بچه های محبوب مدرسه باشه ولی هیچوقت اینطور نبود
فقط توی کلاس محبوب بود .
همیشه به معلم ها تیکه مینداخت و عامل خنده کلاس بود .
بدون اینکه حتی خودش متوجه بشه یکی از دختر هایی بود که پسر ها براش سر و دست میشکوندن ولی نارین هیچوقت این رو ندید چون فقط سرگرم یک نفر بود .
نارین : اره...
جیمین : کی ؟
نارین : تو...
کلاسی که تا چند دقیقه پیش با صدای بچه ها روی هوا بود توی سکوت کر کننده ای فرو رفت .
جیمین از روی صندلیش بلند شد و از کلاس بیرون رفت ، و نارین رو با شرمی که توی وجودش رخنه کرده بود تنها گذاشت...
ویو حال :
از روی میز پایین پرید که باعث شد پایین موهاش قهوه ای و زیباس توی هوا تاب بخوره و روی شونه های لاغر و بالاتنه بی نقصش بریزه .
________________
دوست دارید ادامه بدم این رمانو ؟؟
(بخدا اگه جواب ندید ویس و پاک میکنم میرم کلا)
- ۱۶۵
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط