من تو را از آرزوهایت جدا کردم، ببخش

من تو را از آرزوهایت جدا کردم، ببخش
من به اسم لطف در حقت جفا کردم ببخش

با گمان عشق دل بستم به مهر این و آن
با تو و تنهایی‌ات ای دل چه‌ها کردم ببخش

من فقط یک‌بار بخت زندگانی داشتم
در مسیر آزمودن گر خطا کردم ببخش

کودکی بودم که مسحور از تماشا می‌دوید
گاه اگر در راه دستت را رها کردم ببخش

داستان خضر و موسی بحث عشق و عقل بود
چون نفهمیدم، چرا چون و چرا کردم! ببخش

تا گشودم پیله‌ام را آتشت را یافتم
سوختم ای شمع و جشنت را عزا کردم ببخش

از کنارم رد شدی، رفتی و فهمیدم تویی
آه قدری دیر نامت را صدا کردم ببخش

فاضل_نظری
دیدگاه ها (۰)

#من_تو_را_از_آرزوهایت_جدا_کردم_ببخشمن به اسم لطف در حقت جفا ...

از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد ق...

این کیه؟! اف کورس که دیاناست🤣🤣

پست موقت*دوست؟/نسبت؟کصسردی سیک✌🏻

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط