فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۴۲

باز هم میان آن آدم ها به دنبال میجی بود از سالن بزرگ خارج شد و سمته حیاط رفت چندیدن دختر را دید که گوشه ای کنار استخر جم شدن و مشغول حرف زدن بودن ... ( ای بابا کتابم نیست حالا چجوری ازشون بپرسم ) تا میخواست راهش را برگشت کنه صدایی کانه شد
سوزی.: ترو خدا ببین میا اون مثلا همون مدلینگ بزرگی بود که تون لباسا رو تنش کرده لال هم هست
میا : چی واقعا من نمیدونم نگو برای همین برای سخنرانی نیومد
سوزی: معیوب ها معلوم هست نه دل دارن نه کسی .. نه هم کسی عاشقش میشه مگه اینکه برای خوشگذرونی بخوانش
همه دختر ها شروع به خندیدن کردن ات فید گوشه لبش را می‌گوید و قدم هایش را گذاشت رو چمن های سبز رنگ تا قدمی برداشت و آن دختر ها برای دیدن قبل شدن کسی جلوش ظاهر شد
جول سو : بح بح ببین کی اینجاست پرنسس تهیونگ و ملکه جیمین
دختره با ترس هزاران قدم دیگی به عقب برداشت و اشک هایش را با پشت دستش پاک کرد
جول سو : آخه کوچولو هنوزم نمیتونی حرف بزنی بیچاره ات
سری تکون داد و این اخم الکس شروع به قهقه از خنده آن مرد پیر شد باز هم همان حرف ها باز هن همان تحقیر ها
جول سو : آخه تو چرا از اتاق میری بیرون ها ات ببین تو از بچگی کنارم بزرگ شدی ولی دیگه داری عصبانیم میگی خوب شد ترو اینجا دیدم چون میخواستم باهات حرف بزنم
قدمی بهش نزدیک شد درست همان دیقه جیمین تز کنار پنچره رد میشد ناگهانی آن ها را دید و پشت پنچره ایستاد
جول سو : سئوک ! داره دیونه میشه همش الکل میخوره همش تو اتاقش هست و فقد اسمه ترو صدا میزنه چرا داری آزارش میدی وقتی اون عاشقته و اینو خودت هم میدونی چرا براش دلبری میکی تا یه مرد بیشتر دیونه بشه ها ..
اخره حرفش را با داد گفت تا حدی که دختره گریه و حق حق هایش زیاد میشد با پشت دستش اشک هایش را پاک کرد
جول سو : منو ببین اگه فقد یک دفه دیگی پسرم رو رد کنی و حواب بله رو بهش ندی قسم میخورم آخرین شب های پدرت میشه
جول سو بهد از حرفش راهی شد دختره همان جا رو زمین نشسته و گریه میکرد برای یک دختری که تازه ۱۷ سالش شده بود این همه سختی ها زیاد بود این حرف ها سنگین و رفتار های خشونت آمیز بودن کس رو زمین سرد فقد کارش گریه بود صدا اس ام اس را شنید اشک هایش‌را با پشت دستش پاک کرد و اس ام اس را چک کرد
< ات ببخشید باید برم پیشه مادرم خالش خوب نیست فردا صبح حتما میام پیشت تو هم سعی کن زود بری اتاقت و درو برای هیچ کس باز‌نکنی فردا میبینمت > با کشیدن آب دماغش میخواست از رو زمین بلند شه ولی با دیدن کفش های چرمی فردی جلوش دوباره به زمین نشست

به نظره شما کیه ؟؟؟ 🤔
دیدگاه ها (۵)

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۴۳با دیدن کفش های چرمی فردی جلوش د...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۴۴تهیونگ : ات کجاست خوب چایش سرد ...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۴۳با دیدن کفش های چرمی فردی جلوش د...

فصل سوم( شب دردناک ) پارت ۲۴۱تهیونگ : خیلی ببخشید خانم چوی و...

{فروخته شده}

dark love

{ ازدواج ازاجبار}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط