خــــــــــدایا

خــــــــــدایا
خواستم بگویم تــنهایم
اما…
نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد
چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو … ولی عجیب میخواهمش کاش من بودم و خودت انوقت تنها خواهشم امدن او بود کاش اجابت کنی....
دیدگاه ها (۱)

خدایا...سفید مطلق نیستم که مستحق بهشتت باشم؛سیاهِ مطلق هم نی...

وقتی لب تو خنده زد

🌙✨ قبل از اینکه امشب چشمانت را ببندی... ✨🌙یک نفس عمیق بکش......

رمان عشق ممنوع

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت نــه 𓆪 🖤🥀جیمین چراغ قوه‌ی گوشی‌اش ر...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وپنجم 𓆪 🖤🥀همه برای چند ثانیه ساکت ماند...

قسمت ۷

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۸: «باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط