پارت۱۳
پارت۱۳
کاترین: تو ماشین حرف خاصی بینمون رد و بدل نشد.......یهو در زد
چیکار میکنی؟
کوک: میخوام یچیزی بهت بگم.......
کاترین: چی؟؟
کوک: میبینی؟
کاتربن: پوفففف..............نمیدونستم میخواد چیکار کنه.......
بعد چهل دقیقه رسیدیم...........پیاده شدم.......کوک اینجا کجاس؟؟؟؟؟؟
کوک: بیا......
ک: منو برد داخل چشمم بست....ترسیده بودم.......چشمامو باز کرد و با چیزی که دیدم تعجب کردم دهنم از تعجب باز شده بود........جلوم یجای تزئین شده بود خیلییی قشنگگگ بوددد......کو...ک!!!!این چیه؟!
کوک: کاترین.....میشه مال من باشی!؟
ک: جلوم زانو زد و از تو جیبش یه جعبه حلقه دراورد و بازش کزد......یه حلقه خیلی خوشگل و قیمتی داخلش بود........اولش میخواستم بگم اره اما بعدش یاد اون اتفاقات توی مهمونی افتادم...........
اینم جز ٕ نقشته نه؟
کوک: چی؟
ک: ببینم فک کردی من خرم؟؟؟؟؟؟
کوک: کاتر...ین!!چی میگی؟؟؟من نفهمیدم
ک: چیو نفهمیدی؟ببینم فک کردی من چیم هاااا؟؟؟تو بری با سوزی نقشه بکشی که منو دست بندازین و باهم حال کنین فک کردین منم گول میخورم.....اما نه عزیزم من از اون دخترای پولکی و ساده لوح نیستم.........اقای جئون ابروت و میبرم اینو بدون.......با من بازی کردن خیلی برات بد تموم میشه........
کوک: پس فهمیدی؟؟؟......😔اما کاترین اولش درسته نقشه بود اما بعدش من....من.....
ک: تو چی ها؟؟؟؟توچیییب؟؟؟؟لعنتی تو چطور تونستی هااا؟؟؟مگه چیکارت کرده بودم.......اگه اون دوست دخترت یا دختر عمو جونت میخواست من پیشت نباشم یه کلام میگفتی من دیگه ریختم و بهت نشون نمیادم.......من عاشقت شدم..........اما تو با همچیم بازی کردی؟؟؟؟اره موفق شدی حالا برو با اون سوزی جونت پشت سرم بخندین........ولی بدون منم یه گوشه نمیشینم.......
کوک: کاترین من عاشقت شدم.....این یه شوخی نیست اینو مطمئن باش........رع اولش بازی بود اما بعدش من عاشقت شدم..............من فک میکردم سوزی و دوست دارم اما بعدش فهمیدم عشق واقعیم تو هستی؟
ک: جدی الان فکر کردی من این حزفاتو باور میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه خدایب الان چی فک کردی.......حتی اگه یه درصدم حرفت راست باشه من دیگه نمیخوامت....فهمیدی من با همچین ادمی ازدواج نمیکنم...............
کاترین: تو ماشین حرف خاصی بینمون رد و بدل نشد.......یهو در زد
چیکار میکنی؟
کوک: میخوام یچیزی بهت بگم.......
کاترین: چی؟؟
کوک: میبینی؟
کاتربن: پوفففف..............نمیدونستم میخواد چیکار کنه.......
بعد چهل دقیقه رسیدیم...........پیاده شدم.......کوک اینجا کجاس؟؟؟؟؟؟
کوک: بیا......
ک: منو برد داخل چشمم بست....ترسیده بودم.......چشمامو باز کرد و با چیزی که دیدم تعجب کردم دهنم از تعجب باز شده بود........جلوم یجای تزئین شده بود خیلییی قشنگگگ بوددد......کو...ک!!!!این چیه؟!
کوک: کاترین.....میشه مال من باشی!؟
ک: جلوم زانو زد و از تو جیبش یه جعبه حلقه دراورد و بازش کزد......یه حلقه خیلی خوشگل و قیمتی داخلش بود........اولش میخواستم بگم اره اما بعدش یاد اون اتفاقات توی مهمونی افتادم...........
اینم جز ٕ نقشته نه؟
کوک: چی؟
ک: ببینم فک کردی من خرم؟؟؟؟؟؟
کوک: کاتر...ین!!چی میگی؟؟؟من نفهمیدم
ک: چیو نفهمیدی؟ببینم فک کردی من چیم هاااا؟؟؟تو بری با سوزی نقشه بکشی که منو دست بندازین و باهم حال کنین فک کردین منم گول میخورم.....اما نه عزیزم من از اون دخترای پولکی و ساده لوح نیستم.........اقای جئون ابروت و میبرم اینو بدون.......با من بازی کردن خیلی برات بد تموم میشه........
کوک: پس فهمیدی؟؟؟......😔اما کاترین اولش درسته نقشه بود اما بعدش من....من.....
ک: تو چی ها؟؟؟؟توچیییب؟؟؟؟لعنتی تو چطور تونستی هااا؟؟؟مگه چیکارت کرده بودم.......اگه اون دوست دخترت یا دختر عمو جونت میخواست من پیشت نباشم یه کلام میگفتی من دیگه ریختم و بهت نشون نمیادم.......من عاشقت شدم..........اما تو با همچیم بازی کردی؟؟؟؟اره موفق شدی حالا برو با اون سوزی جونت پشت سرم بخندین........ولی بدون منم یه گوشه نمیشینم.......
کوک: کاترین من عاشقت شدم.....این یه شوخی نیست اینو مطمئن باش........رع اولش بازی بود اما بعدش من عاشقت شدم..............من فک میکردم سوزی و دوست دارم اما بعدش فهمیدم عشق واقعیم تو هستی؟
ک: جدی الان فکر کردی من این حزفاتو باور میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه خدایب الان چی فک کردی.......حتی اگه یه درصدم حرفت راست باشه من دیگه نمیخوامت....فهمیدی من با همچین ادمی ازدواج نمیکنم...............
- ۱۲.۷k
- ۱۶ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط