پارت۳۶

پارت۳۶
#جدال عشق
با صدای در از هم جدا شدیم
_ میرم ببینم این مزاحم کیه
به طرف در رفت و منو تنها گذاشت
نمیدونستم کاری که میکنم درسته یا غلط
قراره بازم دلم بشکنه!
یا
یه زندگی رویایی در انتظارمه
اما تصمیم گرفتم دیگه فکر نکنم و کاری که دوست دارم انجام بدم
تهش هر چی باشه مهم نیست
نفسی کشیدم
صداها باال گرفت
میتونستم صدای لوکا رو بشنوم
× بزار ببینمش فقط میخوام باهاش حرف بزنم
بلند شدم و به طرف در رفتم
حاال صدای ایکا هم بلند شده بود
_ به چه حقی همچین حرفی میزنی؟ ها؟ اون همسر منه، چرا متوجه
نیستی؟
به جلوی در رسیدم
لوکا توی چهارچوب در بود
ایکا رو به روش ایستاده بود و اجازه ی ورود بهش نمی داد
لوکا به سینه ی ایکا ضربه ای زد و هولش داد
داد زد:
× نهههههه
× نه تا وقتی که تو جز اذیت کردنش کاری بلد نیستی
تند رفتم جلو
ایکا رو کشیدم پشت خودم
+ بس کنید
برگشتم طرفه ایکا
+ میشه تنهامون بزاری چند دقیقه؟
دستمو توی دستش گرفت و انگشتامونو توی هم قفل کرد
_ من جایی نمیرم
_ باشه؟
از روی کالفگی موهامو بهم ریختم باشه
+ باشه
در و باز کردم
+ بیا تو لوکا
رفتیم روی مبل نشستیم
منو ایکا روی یه مبل و لوکا درست مقابلمون نشست
لوکا با تردید گفت:
× خوب.... خوب قرار بود بهم جواب بدی در مورد....
نزاشتم حرفشو کامل کنه
+ جوابم منفیه
+ حاال که جوابتو گرفتی میتونی بری
به طرف ایکا اشاره کرد
× به خاطر اونه؟
× به خاطر اون منو رد کردی
ایکا تعجب کرده بود به طرفم چرخید و گفت:
_ چی؟
+ بس کن لوکا تو از من درخواست کردی و منم جواب دادم
+ من تو رو فقط یه دوست میبینم که همیشه با مهربونی کنارم بودی نه
چیزی بیشتر از این
+ قرار باشه توی این عمارت فقط از یه نفر خوشم بیاد و دوستش
داشته باشم
+ اون فقط ایکاست
برگشتم به طرف ایکا
لبخند احمقانه ی روی لباش نشون میداد که از این حرفای من حسابی
لذت برده
× باشه من دیگه میرم
به طرف دررفت و برگشت به سمتم
× نمیخوای بدرقم کنی؟
× حداقل
+ باشه حتما
دنبالش رفتم به طرف در
جلوی در ایستادیم
× باید یه چیزی بهت بگم چون ایکا اونجا بود نتونستم میدونی که....
اخمامو توی هم بردم
+ نه حرفی نمیمونه
جلو اومد
خم شد در گوشم با صدای آرومی گفت:
× خیلی چیزا هست که تو راجب ایکا نمیدونی
× مثال نمیدونی ایکا چه گذشته ای داشته و اینکه چرا مجبور به این
ازدواج شدی
عقب اومد
× دلت نمیخواد بفهمی؟ …
دیدگاه ها (۰)

تو که فرق بین کره و چین و ژاپن و نمیدونی، تو که فرق بین دختر...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

اتاق ساکت سیصدو هفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط