امروز کیلومتر در شهر پیاده روی کردم

امروز ۲۵ کیلومتر در شهر پیاده روی کردم
چاره‌ای به جز راه رفتن نداشتم.
برای از کار انداختنِ ذهنم باید تنم خسته می‌شد.
تنم خسته شد اما ذهنم از کار نیافتاد؛
پیشاپیش می‌دوید و مانندِ کودکی خستگی ناپذیر
می‌رفت و برمی‌گشت و بدنم را به دنبالِ خود می‌کشید...

نامه از | "گلاویژ" به "عزالدین"
دیدگاه ها (۰)

‌‏کسی که تجربه‌ی از دست دادنمحبوبی رو داره، می‌دونه سرگشتگی ...

این همه مست کی شده ام؟مستم و خود می شده ام 🥂

ترکیب صدای خسرو شکیبایی و شعر سهراب سپهری واقعا روحمو جلا می...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

My lovely neighbor part : 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط