پاییز که رسید،

پاییز که رسید،
ساعتها هم یک قدم عقب نشینی کردند..
لعنت به شب..
انگار دردهایم یک ساعت طولانی تر میشوند..
حالا شب ها،
یک ساعت بیشتر ندارمت..
دیدگاه ها (۱۸)

و حالا پاییز آرام و نجیب با چمدانی پر از برگهای طلایی از راه...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

پارت آخر۱ ماه بعدکوک:الینا امشب ماموریت دارمالینا:چی.....چیک...

‏🦊[۱۵:۲۴ ~ ۱۵:۲۶ به وقت کره]بنگ-های ㅎㅎㅎاوه، امروز یه کم دیر ...

𝙋𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁹دود هنوز روی میدان نبرد پخش بود. ...

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

پارت: 18 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هوای اتاقِ سمعی‌بصری یهو ا...

Otagh baghli Part 50 «ویو ا/ت بعد از مدرسه » صدای قدم هام رو...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط