چند روز پیش آغوشی را تجربه کردم که تنهایی زیادی داشت

چند روز پیش آغوشی را تجربه کردم که تنهایی زیادی داشت
حسابی باهاش درد و دل کردم و با هم گریه کردیم .
وقتی خوب نگاهش کردم تازه شناختم چه کسی را به آغوش کشیدم
او غم هایم وغصه های خودم بود تنهایی هایم وقتی به خود آمدم
دیدم تنها در اتاقم بالشتم هم آغوشم شده اشت
هی!! تنهایی زیبایم دوستت دارم که با تو خاطره می سازم
و خاطرات خوبم را مرور می کنم .

پویا باقری
دیدگاه ها (۲)

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

رمان اسیر خان پارت هشتم 8

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

🌸 پارت ۲۹ — ویو آت 🌧️با چشم‌های پر از اشک از مدرسه بیرون اوم...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁷بعد از محافظ فاصله گرفت و به سمتم اوم...

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط