دستــــــــانم را گرفتی و گفتی دستانت عوض شده...

دستــــــــانم را گرفتی و گفتی دستانت عوض شده...
سری تکان دادم و در دل گفتــــــــــــــم:

دستان من عوض نشده...

تــــو به دســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتان دیگری عادت کرده ای...
دیدگاه ها (۲)

بــه مجــنون گفـت روزی ساربانیچــرا بیــهوده در صحــــرا دوا...

ردّ پاهایت به روی این دلم جا مانده است..مرغ شیدای سحر؛ دل بی...

آدمهایی که شما را بارها و بارها می آزارندمانند کاغذ سمباده ه...

ایستاده امتنهاپشت میله های خاطرات دیروزاین جاانگشت هایم را م...

Part: 15The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁶...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~کلافه درِ اتاق کار نامجون را باز کر...

وقتی سالگرد ازدواجتون رو فراموش میکنه....آخرین بشقاب هم گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط