Forest Vampire
Forest Vampire
Part 38
چند مین بعد
( از هم جدا شدن)
جونگ کوک. دستشو نوازش وار روی گونه ا/ت کشید
جونگ کوک. ا/ت....... من............. من........... دوست دارم ( اروم
ا/ت. به چشمای جونگ کوک خیره شده بود اما یک دفعه نگاهش رو ازش دزدید و به زمین خیره شد
جونگ کوک. چرا نگاهتو ازم میدزدی؟ تو........ تو....... بهم علاقه ای نداری..؟
ا/ت................
جونگ کوک. ( یه نفس عمیق کشید) عیبی نداره این اشتباهه......... حالا بیا بریم پایین تا یه چیزی بهت بدم بخوری
ا/ت. ( سرشو به معنی باشه تکون داد و بعد ومدن پایین
جونگ کوک. ( یه غذای گیاهی خوشمزه برای ا/ت گرفت و داد بهش
جونگ کوک. این هیچ گوشتی نداره....... بخور.
ا/ت. ممنون..... ( اروم و کم کم شروع به خوردن کرد و جونگ کوک هم رو به روش نشست بود و نگاش میکرد که ته یان هم ومد و ون میمون مزاحمشم همراهش بود
ته یان. سلام به فرمانروا جونگ کوک
جونگ کوک. سلام...... چی میخای.. ؟
ته یان. ومدم غذا بخورم....
جونگ کوک. خوب بخور برو یه جای دیگه بشین
ته یان. امم خوب به غیر از غذا خوردن یه چیزی هم باید به دوتاتون بگم
جونگ کوک. زود بگو و برو ( هواسش به میمون بود
ا/ت. متوجه نگاه سنگین میمون روی خودش شد و کنار جونگ کوک نشست
جونگ کوک. خوب بگو میشنوم
ته یان. خوب یه راست میرم سر اصل مطلب....... یه آدمیزاد اینجاس
جونگ کوک. شوخی مسخره ای بود ( ذهنش اگه فهمیده باشه ا/ت انسانه بدبخت میشم
ا/ت. شوکه شد ته دلش لرزید چون مجازات اوردن انسان به عمارت هم برای کسی که اورده هم انسان به شدت وحشت ناکه..
ته یان. شوخی نمیکنم...... کاملا جدیم
جونگ کوک. خوب چطور ومده؟ اینجا یه مکان مخفیه و هر کسی نمیتونه واردش بشه
ته یان. خوب یکی ون رو به اینجا اورده اینجا.... فکر کنم ون فرد یادش رفته مجازات این کار چیه... چه برای خودش چه برای ون آدمیزاد
جونگ کوک. خوب ون انسان الان کجاس؟ کی اوردتش اینجا؟
ته یان. خوب بلدی خودتو به ون راه بزنی....... ون ادم الان کنارت نشسته و کسی که اوردتش اینجا خوده تویی ( میمونش دیگه زیادی به ا/ت حساس شد و پرید ردی میز و ا/ت رو میزد جونگ کوک هم به زور جداش کرد
جونگ کوک. جمع کن این چرت و پرتاتو این حیونتم بگیر برو زودد ( بلند و جدی
ته یان. واقعا ؟ که چرت و پرته اره؟ ببینم پس چرا میمونم هر وقت این دختر رو میبینه بهش حساس میشه؟ ها؟ به این همه خون آشامی که الان دورمون جمع شدن هم میخای دروغ بگی؟..... هم تون خوب گوش کنید فرمانروا جونگ کوک اخرین شاهزاده خون آشام ها یه آدمیزاد و به اینجا اورده با اینکه در حضور درخت بزرگ قسم خورد که از انسان ها دوری کنه و انها رو نابود کنه و ازمون در مقابلشون دفاع کنه.......
همه خون آشام ها شوکه به جونگ کوک و با نفرت به ا/ت خیره شده بودن........
ادامه دارد........
Part 38
چند مین بعد
( از هم جدا شدن)
جونگ کوک. دستشو نوازش وار روی گونه ا/ت کشید
جونگ کوک. ا/ت....... من............. من........... دوست دارم ( اروم
ا/ت. به چشمای جونگ کوک خیره شده بود اما یک دفعه نگاهش رو ازش دزدید و به زمین خیره شد
جونگ کوک. چرا نگاهتو ازم میدزدی؟ تو........ تو....... بهم علاقه ای نداری..؟
ا/ت................
جونگ کوک. ( یه نفس عمیق کشید) عیبی نداره این اشتباهه......... حالا بیا بریم پایین تا یه چیزی بهت بدم بخوری
ا/ت. ( سرشو به معنی باشه تکون داد و بعد ومدن پایین
جونگ کوک. ( یه غذای گیاهی خوشمزه برای ا/ت گرفت و داد بهش
جونگ کوک. این هیچ گوشتی نداره....... بخور.
ا/ت. ممنون..... ( اروم و کم کم شروع به خوردن کرد و جونگ کوک هم رو به روش نشست بود و نگاش میکرد که ته یان هم ومد و ون میمون مزاحمشم همراهش بود
ته یان. سلام به فرمانروا جونگ کوک
جونگ کوک. سلام...... چی میخای.. ؟
ته یان. ومدم غذا بخورم....
جونگ کوک. خوب بخور برو یه جای دیگه بشین
ته یان. امم خوب به غیر از غذا خوردن یه چیزی هم باید به دوتاتون بگم
جونگ کوک. زود بگو و برو ( هواسش به میمون بود
ا/ت. متوجه نگاه سنگین میمون روی خودش شد و کنار جونگ کوک نشست
جونگ کوک. خوب بگو میشنوم
ته یان. خوب یه راست میرم سر اصل مطلب....... یه آدمیزاد اینجاس
جونگ کوک. شوخی مسخره ای بود ( ذهنش اگه فهمیده باشه ا/ت انسانه بدبخت میشم
ا/ت. شوکه شد ته دلش لرزید چون مجازات اوردن انسان به عمارت هم برای کسی که اورده هم انسان به شدت وحشت ناکه..
ته یان. شوخی نمیکنم...... کاملا جدیم
جونگ کوک. خوب چطور ومده؟ اینجا یه مکان مخفیه و هر کسی نمیتونه واردش بشه
ته یان. خوب یکی ون رو به اینجا اورده اینجا.... فکر کنم ون فرد یادش رفته مجازات این کار چیه... چه برای خودش چه برای ون آدمیزاد
جونگ کوک. خوب ون انسان الان کجاس؟ کی اوردتش اینجا؟
ته یان. خوب بلدی خودتو به ون راه بزنی....... ون ادم الان کنارت نشسته و کسی که اوردتش اینجا خوده تویی ( میمونش دیگه زیادی به ا/ت حساس شد و پرید ردی میز و ا/ت رو میزد جونگ کوک هم به زور جداش کرد
جونگ کوک. جمع کن این چرت و پرتاتو این حیونتم بگیر برو زودد ( بلند و جدی
ته یان. واقعا ؟ که چرت و پرته اره؟ ببینم پس چرا میمونم هر وقت این دختر رو میبینه بهش حساس میشه؟ ها؟ به این همه خون آشامی که الان دورمون جمع شدن هم میخای دروغ بگی؟..... هم تون خوب گوش کنید فرمانروا جونگ کوک اخرین شاهزاده خون آشام ها یه آدمیزاد و به اینجا اورده با اینکه در حضور درخت بزرگ قسم خورد که از انسان ها دوری کنه و انها رو نابود کنه و ازمون در مقابلشون دفاع کنه.......
همه خون آشام ها شوکه به جونگ کوک و با نفرت به ا/ت خیره شده بودن........
ادامه دارد........
- ۹.۸k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط