ز تلألؤ جمالت، رخ خویش ماه پوشد

ز تلألؤ جمالت، رخ خویش ماه پوشد
به ستاره نیز گوید، که ادب نگاه دارد

نمی از جمال حسنت، رسد ار به ماه کنعان
سر خود ز فرط خجلت، به درون چاه دارد
دیدگاه ها (۵)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول :إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْل...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط