ایندفعہ بحث عشق و دوست داشتن نیست...

ایندفعہ بحث عشق و دوست داشتن نیست...
بحث وابستہ شدنہ...
بحث عادت...
الان چند وقتے میشہ کہ شبا وابستہ شدم به تــــــــــو....
وگرنہ بہ این راحتے خوابم نمیبره....
عادت کردم هرجا کم میارم...
یکے با لحن تو،همونجورۍ کہ "تو" بلدی؛ بیاد و آرومم کنہ....
عادت کردم اگہ شروع کردم بہ بداخلاقے...
یکے جلوم سکوت کنہ، هرچی گفتم هیچے نگہ فقط صبر کنہ تا آروم شم....مثل "تو"...
عادت کردم هر وقت میخوام برم بیرون یہ عکس بدم به یکے کہ نگرانہ کہ یدفعہ نکنہ جورۍ برم بیرون کہ کسے بد نگام کنه...
یکے کہ منو واسہ خودش میخواد و دوست نداره کسے نگاه چپ بہم بکنہ،یکی مثل "تو"...
من وابستہ شدم بہت...
وابستہ شدم بہ یہ صدا با لحن بچگونہ کہ قند رو تو دلم آب کنہ،مثل لحن "تو"....
عادت کردم بہت...
آره؛ معتادت شدم....
معتاد صداتــــــــــ، نگاهتــــــــــ، حرفاتــــــــــ، لحنتــــــــــ،کاراتــــــــــ، بوسیدنتــــــــــ...
خلاصہ بدون تــــــــــღـــــــــــــو ...
"بدنـــــم درد میگـــــیره"...
همــــــــــین...
دیدگاه ها (۵)

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

من یه حسودیِ عجیبی نسبت به تو دارم...از اون حسودی‌هایی که حت...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_64پلاستیک رو باز کردم لباس خ...

پارت ۵صبح با صدای در زدن بیدار شدم.یکی از نگهبان‌ها پشت در ا...

شخصیتهای توکیوریونجر به عنوان دوست پسر

- خداحافظی من از تو انقدر تلخ بود که خودم هم تموم شدم...حالم...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط