پارت ۳

پارت ۳
۲ روز بعد_ساعت ۴ و ۳۲ دقیقه عصر_تهیونگ:
بعد از اینکه دو روز پیش جونگکوک رو اوردم خونه ی جیمین خودم مراقبش بودم الان فقط یکم خوابالود بود و قرار شد مدتی پیش جیمین بمونه.بالاخره امروز رفتم پیش یکی از دوستم به اسم مَک که دکتر شیمی بود و گفت که این موادی که تو شیرموز پیدا کردیم ترکیبی از چند سم خوراکی و کشنده است ولی بخاطر اینکه بدن جونگکوک به لطف مراقبت های بیش از حد من قوی بوده کشنده نبوده و فقط معدش رو بهم ریخته.اولین کسی که با این اتفاق بهش شک کردم پدرم بود.پس بعد از ملاقات با مَک راه افتادم به سمت عمارت پدرم،شایدم بهتره بگم جهنم.رسیدم و خواستم وارد شم که بادیگاردا جلوم رو گرفتن؛با هزار سختی پسشون زدم و وقتی وارد شدم با عربده گفتم:
تهیونگ:بیا بیرون حرومزاده
و بعد از چند ثانیه دیدم که از پله ها با اون غرور مسخره اش داره میاد پایین و گفت:
پدر تهیونگ:او سلام پسر عزیز-
تهیونگ پرید وسط حرف پدرش و با داد گفت:
تهیونگ:من پسر تو نیستم.بگو،خودت اعتراف کن که کار‌ تو بوده عوضی
پدر تهیونگ:پس بالاخره متوجه شدی.ببینم اون هرزه هنوز زنده است؟
تهیونگ که دیگه نمیتونست تحمل کنه چاقوی جیبیش رو از تو جیبش خارج کرد و مرد مسن رو کبوند به دیوار و چاقو رو گذاشت رو شاهرگش و گفت:
تهیون:اولین و اخرین بی احترامی ایِ که به همسر من میکنی مرتیکه.کارات با مادرم بس نبود میخوای جونگکوکمم نابود کنی؟،نه دیگه نمیزارم.خدافظ شیطان
و خراش عمیقی رو شاهرگ مرد پیاده کرد و از عمارت خارج شد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۱ روز بعد_ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه عصر_جونگکوک:حدود ۴ روزی بو...

پارت ۵حدود ۴ ماه بعد_۳۱ اوت _ساعت ۱۱ و ۵۰ دقیقه_جونگکوک:فقط ...

پارت ۲ساعت ۸ و ۴۶ دقیقه شب_نویسنده "کارن":تهیونگ برگشته بود ...

پارت ۱ساعت ۸ و ۱۵ دقیقه شب_نویسنده "کارن":ساعت ۸ و ربع بود و...

پارت ۳ساعت ۷ عصر_تهیونگ:همینطور ساکت نشسته بودم و به گفت و گ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 46ا. ت: الان؟جونگکوک: بله.ا. ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط