‍ ‍ در حصار عاشقانه های شعرم

‍ ‍ در حصار عاشقانه های شعرم
لابلای تمام واژه ها
دستهایم را
بگیر .
در مداری سرگردان
مرا به سرزمینم
بازگردان.
ای نجوای
همیشگی ی قلبم

از غربت
خسته ام .
مرا به سرزمینم
بازگردان.
آغوش تو
سرزمین امن
من است.
دیدگاه ها (۱)

‍ درچشمانت پرکشیدمپرستوی نگاهتشدمو چند سطر از عشق نوشتم .مرا...

تویی آن شاه که دستم به تو آغشته شدهکیش و ماتت بکنم چون ورق آ...

کاش عشقت شده بودم که دلت جایم بودبغل اسم تو در دفترت امضایم ...

وقتیتو را می ‏بوسم بگذاردنیا را آب برداردمن در میانِآرامشِ آ...

سرت را بگذار روی سینه های من جز لابلای این باغ پارچه ای دیگر...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط