( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۳۷
هیونا: ای آلاهی نوه عزیزم خوابش برده
الکس با لبخند و احترام گفت ... الکس : همیشه اینجوریه وقتی از خونه دور میشه دستو پا میزنه تا بخوابه ... هیونا: درست مثل تهیونگ
الکس : آره خیلی شبیه اونه حتی این بدخلقی هاش
هیونا چشم به چهره نوه اش گفت : اون اصلا عادت به هیچی نداره حتی به پدرش اینو باید درستش کنید
الکس : میدونم .. همش تقصیر من بود
هیونا: سعی کن از این به بعد خوب ترش کنی
الکس احساس خوبی نسبت به هیونا داشت .. سپس دستی به پاهای لخت دخترش کشید و آروم زمزمه کرد ٫ اوف نباید این لباسو میپوشید ٫
الکس : مادر دیگه بریم . ؟
آنلی : حتما ... الکس بدونه هیچگونه تکون خوردنی بلند شد
آخ ای کشید ٫ ای بابا کفش هاش٫ هیونا برخلاف تصور الکس خم شد و کفش های نوه اش را برداشت سپس لبخندی زد سمته ته یونگ نگاه کرد و گفت ..
هیونا: تهیونگ ته مین رو ببر تو ماشین.. کاش امشبو میموند اینجا چجوری یک بچه کم سال رو این وقت شب بیرون میبری حتما هوا هم سرده
جول سو : نیازی هست به این کار
الکس نگاهی به جول سو انداخت بعد از این همه سکوت بلخره لب باز کرد ولی حرف بیخودی گفت الکس با احترام گفت
الکس : مشکلی نیست خانم نام ته مین مشکلی نداره
تهیونگ سمت الکس قدم برداشت و لحن جدی و چهره سرد گفت
تهیونگ: ته مینو بده به من لبخندی برعکس تهیونگ زد سپس به آرامی ته مین را در آغوش تهیونگ گذاشت کافشن اش را روی بدن کوچولو اش کشید یکی از بهترین لحظات زندگی تهیونگ میشد ..
______________
به طرز آرامی ملافه را روی بدن کوچولو اش کشید بوسه ای که از مهر عشق و علاقه به دخترش بود را روی پیشانی اش گذاشت سپس از اتاقش خارج شد و سمته اتاق خودش هجوم برد ...
ته دلش کمی خوشحال بود ته مین دیگر بدون پدر زندگی نمیکرد درست بود که حق پدر شدن تهیونگ را ازش گرفته بود یا اگر اون روز جول سو لعنتی صد راه الکس نشده بود الان اون ها ازدواج کرده بودن و ته مین از عشق پدری محروم نشده بود
همش تقصیر همان کیم جول سو لعنتی بود
دستی به موهایش کشید سپس رو پهلو راست چرخید بلافاصله دستی به بالشت خالی رو تخت کشید ٫ مگه چی میشد که الان کنارم دراز کشیده بودی دو سال به این تصورات و سناریو میخوابیم ٫ کم کم آن حالت بغض تبدیل میشد زانو هایش را بیشتر سمته شکم اش جمع کرد و به آرامی پلک رو هم گذاشت ...
پارت ۳۷
هیونا: ای آلاهی نوه عزیزم خوابش برده
الکس با لبخند و احترام گفت ... الکس : همیشه اینجوریه وقتی از خونه دور میشه دستو پا میزنه تا بخوابه ... هیونا: درست مثل تهیونگ
الکس : آره خیلی شبیه اونه حتی این بدخلقی هاش
هیونا چشم به چهره نوه اش گفت : اون اصلا عادت به هیچی نداره حتی به پدرش اینو باید درستش کنید
الکس : میدونم .. همش تقصیر من بود
هیونا: سعی کن از این به بعد خوب ترش کنی
الکس احساس خوبی نسبت به هیونا داشت .. سپس دستی به پاهای لخت دخترش کشید و آروم زمزمه کرد ٫ اوف نباید این لباسو میپوشید ٫
الکس : مادر دیگه بریم . ؟
آنلی : حتما ... الکس بدونه هیچگونه تکون خوردنی بلند شد
آخ ای کشید ٫ ای بابا کفش هاش٫ هیونا برخلاف تصور الکس خم شد و کفش های نوه اش را برداشت سپس لبخندی زد سمته ته یونگ نگاه کرد و گفت ..
هیونا: تهیونگ ته مین رو ببر تو ماشین.. کاش امشبو میموند اینجا چجوری یک بچه کم سال رو این وقت شب بیرون میبری حتما هوا هم سرده
جول سو : نیازی هست به این کار
الکس نگاهی به جول سو انداخت بعد از این همه سکوت بلخره لب باز کرد ولی حرف بیخودی گفت الکس با احترام گفت
الکس : مشکلی نیست خانم نام ته مین مشکلی نداره
تهیونگ سمت الکس قدم برداشت و لحن جدی و چهره سرد گفت
تهیونگ: ته مینو بده به من لبخندی برعکس تهیونگ زد سپس به آرامی ته مین را در آغوش تهیونگ گذاشت کافشن اش را روی بدن کوچولو اش کشید یکی از بهترین لحظات زندگی تهیونگ میشد ..
______________
به طرز آرامی ملافه را روی بدن کوچولو اش کشید بوسه ای که از مهر عشق و علاقه به دخترش بود را روی پیشانی اش گذاشت سپس از اتاقش خارج شد و سمته اتاق خودش هجوم برد ...
ته دلش کمی خوشحال بود ته مین دیگر بدون پدر زندگی نمیکرد درست بود که حق پدر شدن تهیونگ را ازش گرفته بود یا اگر اون روز جول سو لعنتی صد راه الکس نشده بود الان اون ها ازدواج کرده بودن و ته مین از عشق پدری محروم نشده بود
همش تقصیر همان کیم جول سو لعنتی بود
دستی به موهایش کشید سپس رو پهلو راست چرخید بلافاصله دستی به بالشت خالی رو تخت کشید ٫ مگه چی میشد که الان کنارم دراز کشیده بودی دو سال به این تصورات و سناریو میخوابیم ٫ کم کم آن حالت بغض تبدیل میشد زانو هایش را بیشتر سمته شکم اش جمع کرد و به آرامی پلک رو هم گذاشت ...
- ۱۷.۵k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط